خاتمه: مواردی که موضوعا یا حکما ملحق به سحر است
مواردی هست که فقها این موارد را یا موضوعا از مصادیق سحر و حرام میدانند یا اگر موضوعا سحر نیست میفرمایند حکما ملحق به سحر است. مثل شعبده و تردستی، احضار روح، هیپنوتیزم، تسخیر جن یا در بعض عبارات مثل عبارات مرحوم امام[1] تسخیر ملائکه آمده که البته ما تسخیر ملائکه را قبول نداریم اینها را هم به اختصار بررسی میکنیم.
مورد اول: شعبده
اولین موردی که قیل أنه من مصادیق السحر او ملحق به حکماً، شعبذه یا شعبده بازی است.
صاحب جواهر میفرمایند: و منها الشعبذه المحرمه بالاجماع المحکی و المحصل.[2] قید المحرمه قید توضیحی است. ایشان سپس وجوهی برای حرمت شعبده ذکر میکنند و میفرمایند بل لعلّها من السحر علی بعض الوجوه التی عرفتها فیه بلکه بالاتر از این وجوه میفرمایند طبق بعض تعاریف شعبده من السحر است لذا ادله حرمت سحر شامل شعبده هم میشود.
مرحوم شیخ انصاری میفرمایند: المسأله الحادیه عشره الشعبذه حرامٌ بلاخلاف ... و یدل علی الحرمه بعد الاجماع مضافا الی انه من الباطل و اللهو دخوله فی السحر فی الروایه المتقدمه عن الاحتجاج المنجبر وهنها بالاجماع المحکی.[3]
میفرمایند أدله ای داریم که شعبده حرام است مثل اجماع و لهو بودن و امثال اینها علاوه بر اینکه روایت احتجاج هم دلالت میکند بر اینکه از مصادیق سحر است و سپس میفرمایند و فی بعض التعاریف المتقدمه ما یشملها. یعنی بعض تعاریف از سحر شامل شعبده هم میشود.
عبارت مرحوم امام در تحریر این است که سحر را تعریف میکنند و حرام میدانند عناوینی مثل تسخیر جن و ملائکه و احضار روح را ملحق به سحر میکنند که بعد بحث میکنیم مقصود چیست که به تنقیح مناط است یا خیر سپس میفرمایند بل یلحق به او یکون منه الشعبذه.[4]
احضار روح و جن را ملحق به سحر میدانند اما نسبت به شعبده میفرمایند چه بسا از مصادیق سحر است. در رابطه با شعبده چند مطلب را باید بررسی کنیم:
- شعبذه یا شعبده به چه معنا است؟ هویتش چیست؟
- آیا شعبده از مصادیق سحر است یا خیر؟ اگر از مصادیق سحر باشد بدون شبهه ادله حرمت سحر شامل مصداقش میشود.
- اگر شعبده سحر نیست آیا وجهی برای الحاق حکمی شعبده به سحر داریم یا خیر؟
- اگر شعبده سحر نباشد و برای الحاق حکمی شعبده به سحر هم دلیل نداشته باشیم آیا میتوانیم عناوین عامی پیدا کنیم که شعبده مطلقا مصداق آن عناوین باشد لذا بگوییم حرام است که جمعی قائلاند؟ مثلا در عبارات صاحب جواهر و شیخ انصاری و جمعی آمده که الشعبده لهوٌ و عمل اللهو حرامٌ آیا میتوانیم اینگونه استدلال کنیم؟
یا گفته شده الشعبده من الباطل و عمل الباطل حرامٌ. اینها باید بررسی شود.
ضمیمه مباحث حضرت استاد نسبت به معامله سفیه یا سفهی در النوع الثالث من المکاسب المحرمه:[5]
الوجه الثالث: و قد استدل کثیر من الفقهاء، علی بطان المعاوضه علی ما لا منفعه فیه، بکونها سفهیهً لا یقدم علیها العقلاء.
و ظاهرهم الإطلاق، فیشمل ما لیس فیه نفع و لا غرض نوعی أو شخصی، و کذا ما لیس منفعه و لکن للمشتری غرض عقلائی نوعی أو شخصی فی إشترائه، کذا و ما کانت فیه منفعه و لکنّها نادره لا یعتدّ بها العقلاء.
قال صاحب الجواهر: «النوع الثالث ما لا یُنتفع به نفعاً مجوّزا للتکسب به علی وجه یرفع السفه عن ذلک بلاخلاف أجده فیه بل الاجماع بقسمیه علیه»[6] و قال فی موضع آخر: «بل المدار علی المنفعه المحلله الرافعه للسفه فی المعاوضه»[7]
أقول: قبل البحث عن حکم المعاوضه السفهیه الصادره عن الرشید، لا بدّ من تمهید مقدّمه: و هی أنّ المعاوضه السفهیه کما قلنا سابقاً، لیست منحصره فی المعاوضه علی ما لا مالیّه له و ما لا منفعه فیه، و لیست ماهیه العقود و المعاوضات متقوّمه بالمالیّه، حتی لا یصدق أحد من عناوین المعاوضات مع فقد المالیه و المنفعه کما هو ظاهر بعض الفقهاء، بل یمکن أن یقدم العقلاء علی المعاوضه علی ما لا مالیّه له لغرض نوعی أو شخصی، کما مثّلنا له بمن یرغب فی شراء ورقه مندرسه بخط أبیه لفرط علاقته به، و أنّها و إن لم تکن لها مالیه، إلّا أنّ العقلاء لا یمنعه عن المعاوضه علیها.
فعلیه؛ أنّ المعاوضه السفهیه، هی المعاوضه التی تعلّقت بما لا مالیّه له و ما لا منفعه له و ما لا غرض نوعی أو شخصی فیها.[8]
إذا عرفت ذلک، فنقول: لا شبهه فی أنّ الأدله الشرعیه من الآیات[9] و الروایات[10] تدلّ علی بطلان جمیع تصرّفات السفیه[11] المالیّه و لو کانت مطابقه للقواعد العقلائیه.
و إنّما الکلام فی حکم المعاوضه السفهیه من جهه الصحّه و البطلان، فقولان:
الأول: ما ذهب إلیه المشهور من أنّها باطله عند العقلاء مطلقاً.
و الثانی: ما ذهب إلی بعض الأعلام منهم المحقّق الخوئی، من أنّ معاوضه السفیه باطله، و لکن لا دلیل علی بطلان المعاوضه السفهیه، لإمکان صدورها عن غیر السفیه بغرض.[12]
و الحق عندنا، بطلان المعاوضه فی الجمله، لا بالجمله.
و توضیح ذلک؛ أنّ فی کون المعاوضه السفهیه باطله أو صحیحه عند العقلاء شک، و لا یمکن دعوی بطلان عند العقلاء مطلقاً، کما لا یمکن دعوی صحّته عندهم کذلک، و لکن مجرّد الشک فی الصحّه و البطلان یکفی فی عدم جواز التمسّک بإطلاقات صحّه العقود و المعاوضات، لأنّ تلک الإطلاقات -علی ما هو التحقیق لیست من التأسیسیّات، بل- إمضاءات لبناءات العقلاء، فلا بدّ من إحراز نفوذ المعاوضه عند العقلاء قبل جریانها، فلو احرز عنوان البیع و تأثیره و نفوذه عندهم، لأمکن التمسّک بقوله تعالی: «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ» و هو بمعنی أنّ ما کان نافذاً عند العقلاء فهو کذلک عندی، و أمّا لو لم یحرز نفوذه و تأثیره عندهم، فلا یمکن التمسّک بها.
و الحاصل؛ أنّ المعاوضه السفهیه -بمعنی المعاوضه التی تعلّقت بما لا مالیّه له و ما لا منفعه له و ما لا غرض نوعی أو شخصی فیها- لا یشملها إطلاقات صحّه العقود، للشک فی نفوذها عند العقلاء، فیجری فیها أصاله الفساد.
[1]. تحریر الوسیله (مجلدین) (الخمینی، السید روح الله) ، جلد : 1 ، صفحه : 474
[2]. جواهر الکلام (النجفی الجواهری، الشیخ محمد حسن) ، جلد : 22 ، صفحه : 94
[3]. کتاب المکاسب (للشیخ الأنصاری) ط تراث الشیخ الأعظم (الشیخ مرتضى الأنصاری) ، جلد : 1 ، صفحه : 274
[4]. تحریر الوسیله (مجلدین) (الخمینی، السید روح الله) ، جلد : 1 ، صفحه : 474
[5]. این مباحث توسط حجه الاسلام سعید زمانی تعریب شده است.
[6] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج22، ص: 34
[7]. نفس المصدر، ص 38.
[8]. و فی کون المالیه أمرا أعتباریاً أو إنتزاعیاً قولین؛ أقواهما الثانی، بمعنی أنّه لا بدّ من أن یکون للشیء خصوصیه حتی ینتزع العقلاء منه المالیه، فلذا لا یمکن رفع مالیه الشیء و إسقاطها، إلّا برفع منشأ إنتزاعها. فحینما نقول أنّ الشارع أسقط مالیه الخمر مثلا، نعنی به أنّ الشارع أسقط آثار المالیّه. (منه حفظه اللّه)
[9]. سوره النساء، الآیه 6.
[10]. الکافی؛ ج۱۳، ص۴۹۹.
[11]. السفیه هو البالغ الّذی لیس له ملکه حفظ المال و تدبیره و إصلاحه، بحیث یصرفه فی غیر موضعه و یتلفه فی غیر محلّه، کأنّه مبتلی بالإختلال فی تنظیم أموره المالیّه . و یقابله الرشید، و هی الذی له ملکه و قوّه یصلح بها المال حفظا و تصرّفاً، و تحصل عاده بعد البلوغ و یمکن حصولها قبله، کما نجده فی کثیر ممّن یعرف نفعه و ضرّه فی المال و طریق حفظه من الصبیان، بل قد یوجد فیهم من هو أعرف فی هذه الأمور من أبائهم. (منه حفظه اللّه)
[12]. موسوعه الإمام الخوئی؛ ج35، ص304.
*************************
بسم الله الرحمن الرحیم[1]
میلاد صدیقه طاهره بضعه الرسول، صدیقه شهیده، حجه الله علی الحجج را به آقا و مولایمان حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف تبریک عرض میکنیم ان شاء الله توفیق داشته باشیم مبیّن مکتب صدیقه طاهره باشیم ان شاء الله.
مورد اول از ملحقات بحث سحر، بررسی عنوان شعبده بود. گفتیم در چهار مطلب باید بحث کنیم که یک مطلب پنجم هم اضافه میکنیم که حکم نگاه و شرکت در مجلس شعبده بازی است چون در سحر نگاه کردن خیلی موضوعیت ندارد.
نکته اول: معنای شعبده
در عربی شَعبده یا شَعبَذه یا شعوذه گفته میشود. ابن فارس در معجم مقاییس اللغه میگوید الشین و العین و الذال لیس بشیء یعنی این ماده در زبان عربی معنای خاصی ندارد یک اصل خاص نیست بعد اضافه میکند قال الخلیل و الشعوذه لیست من کلام اهل البادیه، شعوذه از کلمات عرب اصیل نیست و این کلمه معرّب است و از زبان دیگر وارد زبان عربی شده و هی خفّه فی الیدین و أُخذَه فی السحر.
خفّه دو معنا دارد وقتی در کنار ید قرار میگیرد خفیف الید یعنی سریع الید، کسی که سریع الید است و کاری را با سرعت با دستش انجام میدهد میگویند خفّه. لذا در فارسی هم به شعبده، تردستی گفته میشود. تردستی در فارسی یعنی جَلَد و چابکی یا حرکت سریع دست. بعد اشاره میکنیم حرکت سریع دست که باعث میشود خطای در دید ایجاد شود و غیر آنچه واقعیت دارد را ببیند یعنی چنان سریع کاری را انجام میدهد که باعث خطای دید میشود.
اساس البلاغه زمخشری علی المشهور از معدود کتب لغتی است که معنای حقیقی الفاظ را ذکر میکند و توجه به تفکیک معنای حقیقی از مجازی دارد. شعذ فلانٌ شعوذیٌّ مُشَعوِذٌ و مشعبذ و عمله الشعوذه و الشعبذه و هی خفّه فی الید.
پس زمخشری هم هویت عمل شعبده را به حرکت سریع دست تفسیر میکند و قیل للبرید الشعبذی لخفّته.
سابق سلاطین و ولاه برید یعنی پیام رسان داشتند و پیام های مهمی که باید سریع منتقل میشد با توجه به فاصله شهرها و کشورها افراد مخصوصی بودند که پیام را سریع منتقل میکردند. اسبهای آماده در مکانهای مشخصی بود تا میرسید به دست صاحب البرید و صاحب البرید کسی بود که هر زمان میخواست میتوانست نزد حاکم برسد و پیام را منتقل کند.
از ثعالبی صاحب کتاب ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب نقل شده که لا اصل لقولهم مُشَعبِذ و انما هو بالواو. میگوید در زبان عربی مشعبذ با باء اصل ندارد بلکه مشعوذ اصل است.
در هر صورت الآن چه در کلمات فقها چه در کلمات دیگران مشعبذ بکار میبرند نه مشعوذ.
کلمات سایر لغویان را هم مراجعه کنید.
شعبده با نگاه به این کلمات حرکت سریع دست است که سبب خطای در دید بیننده شود.
اگر فرد آهسته عمل را انجام دهد عجیب و قابل توجه نیست اما وقتی سریع انجام میدهد خطای دید پیش میآید و عجیب میشود. سابق بیشتر با دست انجام میشد لذا در لغت هم گفته شده خفه فی الید اما الان با پیشرفت علوم ممکن است از یک قانون شیمی یا فیزیک استفاده کند برای این مسأله. مثلا آتشی درست میکند و دستش را سی ثانیه در آتش نگاه میدارد. که معمولا با دریافت مبالغی ترفندشان را بیان میکنند و مثلا میگوید دست را به فلان ماده شیمیایی آغشته کردم که باعث میشود تا فلان درجه فارنهایت و فلان مقدار از زمان که در آتش بماند آسیبی به دست نرسد.
بعضی از سنگنوشته ها از سابق است که رواج این امور را نشان میدهد.
آنچه ما نسبت به معنای شعبده در عصر نص میتوانیم بگوییم این است که حرکت سریع دستها که اشتباه و خطای در چشم به وجود میآورد. به عبارت دیگر اعمال و کارهای طبیعی را با یک حرکت تندی انجام میدهد که بینندگان دچار خطا میشوند.
چند عبارت از فقها
شهید اول در دروس: الشعبذه هی الافعال العجیبه المترتبه علی سرعه الید بالحرکه فیلتبس علی الحسّ.[2]
شعبده فعل عجیبی است که مترتب میشود بر سرعت ید به حرکت، چنان سریع حرکت را انجام میدهد که بر حس بینائی مشتبه میشود. مثلا میبینید تیغه چاقو را با سرعت به دستش زد و وارد گوشت شد و خون هم ریخت بعد چاقو را بیرون میکشد و میبینید دست سالم است و اثری از حراجت نیست. بعد پول هم میگیردند و توضیح میدهند که داخل دسته این چاقو فضای خالی است که یک فنر و یک بالن کوچک داخلش است وقتی من با سرعت این چاقو را به دستم میزنم تیغه چاقو داخل آن فضای خالی میرود نه در دست من و بعد رنگ قرمز هم بیرون میریزد. بعد دوباره ضربه ای میزند که تیغه به جای خودش برگردد.
شهید ثانی در مسالک میفرماید و عرّفوها بأنها الحرکات السریعه التی یترتب علیها الافعال العجیبه بحیث یلتبس علی الحس الفرق بین الشیء و شبهه لسرعه الانتقال منه الی شبهه.[3]
نکته دوم: آیا شعبده از مصادیق سحر است؟
طبق بعض تعاریفی که قبلا در باب سحر اشاره کردیم، شعبده مصداق سحر است و طبق بعض دیگر از تعاریف، شعبده از سحر خارج است. یک تعریف سحر این بود که اخراج الباطل فی صوره الحق، ما نقد کردیم و گفتیم مانع اغیار نیست.
آن که میگوید سحر یعنی واقع نمایاندن امر باطل و غیر واقعی، خب شعبده نیز همین است.
در شعبدههای امروزی پرنده را با تیر میزند و جنازهاش را در دستش میگیرد و نشان میدهد که این پرنده مرده است، بعد چند دقیقه دستش را تکان میدهد و پرنده پرواز میکند. ترفندشان این است که گلولهای که میزند مقداری ماده بیهوشی دارد که برای چند ثانیه بیهوش میشود و بعد در دستش میگیرد گرم میشود و فاصله میشود، حیوان به هوش میآید و پرواز میکند.
برخی سحر را تعریف میکردند به ما لَطُف مأخذه و دُقّ. چیزی که مأخذ و ریشهاش از دید مردم پنهان است میشود سحر. به این تعریف هم اشکال کردیم گفتیم این تعریف بر بسیاری از کارهایی که رباتها انجام میدهند و پیشرفت علوم باعث این امور شده صادق است در حالی که سحر نیست.
بسیاری از مصادیق شعبده لطف مأخذه و دُقّ است.[4]
مرحوم علامه در تعریف سحر میفرمایند و هو کلام یتکلم به أو یکتبه أو رقیه او یعمل شیئا یؤثر فی بدن المسحور او قلبه او عقله من غیر مباشره.[5] سحر این است که در قوه خیال فرد تصرف میکند و با تصرف در قوه خیال فرد، چیزی به دل او می اندازد و او هم ترتیب اثر میدهد.
در بحث سحر گفتیم مثل بعض مواد و قرصهای شیمیایی که فرد دچار توهم میشود و مطمئن میشود که همسرش دشمن او است و او را میکشد. ساحر چنین کاری میکند که تصرف در قوه خیال او میکند که فردی را یا دوست یا دشمن میدارد.
گاهی تصرف در قوه خیال فرد میکند و قدرت تصمیم گیری را از او میگیرد.[6]
ما گفتیم این تعاریف برای ما حجت شرعی نیست و از جهت دیگر قدر متیقنی هم که ما از سحر معین کردیم مسلما شامل شعبده نیست چون تصرف در قوه خیال نیست بلکه صرفا چشم بندی و تردستی است.
نکته سوم: بررسی أدله تعبدی بر حرمت شعبده
مرحوم شیخ انصاری در مکاسب چنین دلیلی را مطرح میکنند و با کلمه و یدل علی الحرمه میفرمایند ما به تعاریف کاری نداریم که شعبده از سحر هست یا نه، جدای از این بحث دلیل مستقل داریم که شعبده سحر است. دلیل ایشان این است که و یدل علی الحرمه دخوله فی السحر فی الروایه المتقدمه عن الاحتجاج المنجبر وهنها بالاجماع المحکی.[7]
جلسه بعد بحث را پیگیری خواهیم کرد.
[1]. جلسه 21، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 598، چهارشنبه، 1404.09.19.
[2]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه (الشهید الأول) ، جلد : 3 ، صفحه : 164
[3]. مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام (الشهید الثانی) ، جلد : 3 ، صفحه : 129
[4]. سحروا اعین الناس را توضیح دادیم در سحر که به تخیّل برمیگردد. ما که یک تعریف جامع گفتیم در کلمات نیست. قدر متیقن از سحر هم ایجاد تخیل و تصرف در ذهن مخاطب است. معبر تخیل عین است اما این خیال در ذهن اثر میگذارد که اثر واقعی میگذارد. معبر خیال گاهی دل است لذا علامه میفرمود یؤثر فی قلبه او بدنه ساحر با سحر اثر میگذارد. کاملا روشن است که فردی که کور است را با سحر و امثال آن میشود تحت تاثیر قرار داد.
[5]. تذکره الفقهاء- ط آل البیت (العلامه الحلی) ، جلد : 12 ، صفحه : 144
[6]. فردی را که جلسات قبل کفتم سابقه طلبگی داشت و دکترای حقوق هم داشت در تیم ملی قضاوتهایی را انجام میداد میگفت ادعا شده فرد سحر کرده و قدرت تصمیم گیری را در بازی از فرد مقابل گرفته است.
[7]. کتاب المکاسب (للشیخ الأنصاری) ط تراث الشیخ الأعظم (الشیخ مرتضى الأنصاری) ، جلد : 1 ، صفحه : 274
************************
بسم الله الرحمن الرحیم[1]
در خاتمه مبحث سحر اولین مورد از مواردی که یا موضوعا یا حکما ملحق به سحر است، بحث شعبده یا شعوذه بود. گفتیم طبق بعض تعاریف سحر، شعبده از مصادیق سحر است و طبق بعض تعاریف خارج از عنوان سحر بود.
هیچکدام از این تعاریف حجیت شرعیه نداشت. توضیح دادیم در قدر متیقنی که ما از سحر اشاره کردیم هم داخل نیست.
ادله حرمت شعبده
آیا دلیل تعبدی مثلا روایتی داریم که دلالت کند شعبده از مصادیق سحر و لذا حرام است؟
دلیل اول: استناد به روایت احتجاج طبرسی
شیخ انصاری میفرمایند دلیل تعبدی معتبر داریم که شعبده از مصادیق سحر است. میفرمایند « و یدلّ على الحرمه بعد الإجماع، مضافاً إلى أنّه من الباطل و اللّهو-: دخوله فی السحر فی الروایه المتقدمه عن الاحتجاج، المنجبر وهنها بالإجماع المحکی.»[2].
ایشان میفرمایند دلیل بر حرمت شعبده روایت احتجاج طبرسی[3] است که در این روایت یکی از اقسام سحر، عملی قرار داده شده که در آن سرعت و خفه است، آن عملی که با خفۀ الیدین و تردستی انجام میدهد، این مورد را روایت احتجاج از مصادیق سحر دانسته است و لذا حرام است.
شیخ انصاری در برابر این اشکال که روایت احتجاج طبرسی مرسله است میفرمایند «المنجبر وهنها بالاجماع المحکی». فاضل جواد در مفتاح الکرامه و صاحب جواهر ادعای اجماع کردهاند بر حرمت سحر. این اجماع محکی جابر ضعف و وهن خبر است لذا وثوق به صدور داریم و این روایت به ضمیمه اجماع محکی دلیل معتبر بر حرمت شعبده است.
نقد دلیل اول:
در نقد کلام مرحوم شیخ انصاری در استدلال به روایت احتجاج طبرسی بر حرمت شعبده عرض میکنیم در «المنجبر وهنها بالاجماع» دو احتمال است:
احتمال یکم: مقصود شیخ انصاری این باشد که خبر احتجاج میگوید از اقسام سحر «وَ نَوْعٌ آخَرُ مِنْهُ خَطْفَهٌ وَ سُرْعَهٌ وَ مَخَارِیقُ وَ خِفَّهٌ» یعنی شعبده از اقسام سحر است. اجماع هم داریم که شعبده از سحر است، لذا اجماع مؤید این روایت است و گویا اصحاب طبق این روایت فتوا دادهاند و گفتهاند شعبده از سحر است لذا اعتماد اصحاب به روایت ثابت است و وثوق به صدور داریم.
احتمال دوم: روایت میگوید شعبده از سحر است ولی متعلق اجماع چیز دیگر است، ما اجماع بر حرمت شعبده داریم نه اینکه شعبده از سحر است، لذا روایت میگوید شعبده از سحر است، اجماع محکی میگوید شعبده حرام است، این اجماع محکی را به روایت ضمیمه میکنیم و وهن روایت از بین میرود و روایت معتبر میشود.
به نظر ما هیچکدام از دو احتمال مثبت مدعای شیخ انصاری نیست. این نوع اشکال به شیخ انصاری را در کلمات دیگران ندیدم.
اگر مقصود شیخ انصاری احتمال اول است، این احتمال نه تنها قابل قبول نیست بلکه مطمئن هستیم که مجمعین به این روایت عمل نکردهاند و مستندشان اصلا این روایت نیست. روایت صریحا میگوید از اقسام سحر است «وَ نَوْعٌ آخَرُ مِنْهُ خَطْفَهٌ وَ سُرْعَهٌ وَ مَخَارِیقُ وَ خِفَّهٌ»، آیا فقهاء که میگویند شعبده حرام است از اقسام سحر دانستهاند؟ عبارات فقهاء بر خلاف این مطلب دلالت دارند.
با دقت در کلمات فقهاء میبینیم وقتی میخواهند از کسبهای حرام و داد و ستدهای حرام اسم ببرند، شعبده را در مقابل سحر مطرح میکنند، گاهی اعمال حرام و گاهی در باب شهادات که شهادت چه کسانی قبول نیست، میگویند داد و ستدهای حرام کهانت، قیافه، شعبده، سحر، زنا و تلوّط است یعنی شعبده در عرض سحر است و اینگونه هم نیست که ذکر خاص بعد عام یا معکوس آن باشد زیرا در بعض عبارات با فاصله ذکر شدهاند.
شیخ طوسی در نهایه «و تعلّم السّحر و تعلیمه و التکسّب به و أخذ الأجره علیه حرام محظور. و کذلک التکسب بالکهانه و القیافه و الشعبذه ..»[4].
ابن برّاج کسبهای حرام را میشمارد «و الکهانه و الشعبده و ما أشبه ذلک من القیافه و السحر و الزنا و التلوط.»[5].
علامه حلی در قواعد ابتدا میفرمایند «تعلم السحر حرامٌ» سحر را تعریف میکنند بعد میفرمایند «تعلم الکهانه حرامٌ» و آن را تعریف میکنند بعد میفرمایند «و الشعبذه حرام» بعد شعبده را هم تعریف میکنند که «و هی: الحرکات السریعه جدّا بحیث یخفى على الحسّ الفرق بین الشیء و شبهه، لسرعه انتقاله من الشیء الى شبهه.»[6].
عبارتهای سایر علماء از جمله الجامع للشرایع و تبصره علامه حلی را مراجعه کنید[7].
این آقایان شعبده را در مقابل سحر قرار میدهند، آیا میتوان گفت این فقهاء به حدیث احتجاج استناد کرداند؟ حدیث احتجاج میگوید «من السحر الخفه و السرعه» یعنی شعبده از سحر است اما شهید اول در دروس تصریح میکنند «و یلحق به الشعبذه،»[8] و دیگران تصریح دارند که مصداق سحر نیست.
لذا اگر مقصود از جابر بودن اجماع محکی، این احتمال اول باشد که فقهاء طبق روایت احتجاج فتوا دادهاند، چنین چیزی در عبارات فقها نداریم.
روایت به روشنی میگوید شعبده، سحر است یعنی الحاق موضوعی است نه الحاق حکمی. فقها الحاق موضوعی را قائل نیستند پس مستندشان این روایت نیست.
احتمال دوم: ممکن است مقصود شیخ انصاری همین احتمال باشد که روایت میگوید شعبده از سحر است، ما یک اجماعی هم داریم که شعبده حرام است، این اجماع بر حرمت شعبده وهن سند و مشکل ارسال سند این روایت را از بین ببرد، بگوییم روایت معتبر است.
اگر این احتمال مقصود باشد، آیا صرف تطابق انظار جمعی از علما هر چند فی الجمله با یک روایت، و تخالف نظرشان از جهت دیگر با این روایت، و اینکه احدی از آنها ذکر نکرده که دلیل من این روایت است، آیا باعث میشود وهن روایت از بین برود؟
روایتی میگوید شعبده از سحر است، جمعی از علما میگویند شعبده حرام است و ظاهر عبارتشان این است که شعبده مصداق سحر نیست. آیا به صرف این مقدار از تطابق میتوان ادعا نمود مستندشان این روایت بوده است؟
ادله حرمت با توجه به کلمات فقهاء مختلف است، ممکن است یک فقیه بگوید مصداق سحر است و حرام است که بعض عبارات شاذ داریم و ممکن است کسی بگوید حکما ملحق به سحر است، جمعی میگویند شعبده حرام است به خاطر اینکه لهو است، کاشف الغطاء طبق گزارشگری صاحب جواهر از ایشان میگوید «من اعظم اللهو»[9]، جمعی از فقهاء به این روایت استناد نمیکنند.
پس نه روایت اعتبار سندی دارد و نه اعتماد اصحاب به این روایت ثابت است تا ما یک وثوق به صدور در این روایت پیدا کنیم و حدیث احتجاج اعتبار پیدا کند. صرف شهرت قائمه بعد شیخ طوسی هم بر حرمت شعبده برای ما دلیل بر حرمت نمیشود لذا تا اینجا فعلا در دلیل اول بر حرمت شعبده اینکه گفته شود تعبدا از اقسام سحر است لذا دلیل بر حرمت داریم و دلیل معتبر باشد قابل قبول نیست.
دلیل دوم: الحاق حکمی به سحر
دومین دلیل برای حرمت شعبده، الحاق حکمی شعبده به سحر است که در کلمات بعضی از متأخران آمده است و شهید اول هم در دروس اشاره به این دلیل دارند، الحاق حکمی هم احتیاج به دلیل دارد، یا باید بگوییم مناط حرمت سحر را ما از روایات به دست آوردهایم و این مناط در شعبده هم هست، لذا با اینکه دو عنوان مستقل هستند ولی چون مناط حرمت سحر در شعبده هم هست لذا شعبده هم ملحق حکمی به سحر است.
نقد دلیل دوم:
سؤال ما این است که شما چگونه و از کدام دلیل معتبر ملاک حرمت سحر را به دست آوردید و آن ملاک چیست؟
بعضی از اعلام متأخران در اسفتائات تصریح میکنند به الحاق حکمی شعبده به سحر.
پس دلیل دوم که الحاق حکمی شعبده به سحر است ادعای بلا دلیل است. متقدمان ما هم احدی به خبر احتجاج تمسک نکرده اند.
دلیل سوم: عناوینی مانند لهو یا باطل
وجه سوم برای حرمت شعبده این است که ما عنوان یا عناوین دیگری را بر شعبده تطبیق بدهیم و بگوییم چون شعبده متصف به این عنوان است حرام است، برخی از فقهاء از طریق این وجه سوم وارد شده اند میگویند بر شعبده عنوان لهو، تدلیس و عنوان غش صدق میکند، لذا به خاطر صدق این عناوین بر شعبده، شعبده حرام است.
بررسی این دلیل خواهد آمد.
[1]. جلسه 54، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 600، شنبه، 1404.09.22.
[2]. کتاب المکاسب (للشیخ الأنصاری، ط - الحدیثه)؛ ج1، ص: 274.
[3]. الاحتجاج؛ ج2، ص: 339: .... قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنِ السِّحْرِ مَا أَصْلُهُ وَ کَیْفَ یَقْدِرُ السَّاحِرُ عَلَى مَا یُوصَفُ مِنْ عَجَائِبِهِ وَ مَا یَفْعَلُ قَالَ إِنَّ السِّحْرَ عَلَى وُجُوهٍ شَتَّى وَجْهٌ مِنْهَا بِمَنْزِلَهِ الطِّبِّ کَمَا أَنَّ الْأَطِبَّاءَ وَضَعُوا لِکُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَکَذَلِکَ عِلْمُ السِّحْرِ احْتَالُوا لِکُلِّ صِحَّهٍ آفَهً وَ لِکُلِّ عَافِیَهٍ عَاهَهً وَ لِکُلِّ مَعْنًى حِیلَهً وَ نَوْعٌ آخَرُ مِنْهُ خَطْفَهٌ وَ سُرْعَهٌ وَ مَخَارِیقُ وَ خِفَّهٌ......
[4]. النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوى؛ ص: 365.
[5]. المهذب (لابن البراج)؛ ج1، ص: 345.
[6]. قواعد الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام؛ ج2، ص: 9؛ و تعلّم السّحر و تعلیمه، .....و تعلّم الکهانه حرام، ....و التنجیم حرام، و کذا تعلّم النجوم مع اعتقاد تأثیرها بالاستقلال، أو لها مدخل فیه. و الشعبذه حرام، و هی: الحرکات السریعه جدّا بحیث یخفى على الحسّ الفرق بین الشیء و شبهه، لسرعه انتقاله من الشیء الى شبهه. و القیافه حرام.
[7]. شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام؛ ج2، ص: 4: و تعلم السحر و الکهانه و القیافه و الشعبده و القمار و الغش بما یخفى کشوب اللبن بالماء و تدلیس الماشطه و تزیین الرجل بما یحرم علیه. ؛الجامع للشرائع؛ ص: 296: و لا یجوز على السحر، و تعلیمه و تعلمه و القیافه، و الکهانه. و الشعبده. ؛الجامع للشرائع؛ ص: 397: و إیاک و ضرب الصوانج و نهى عن التحریش بین البهائم إلا بالکلاب، و النوح الباطل، و المدح و الهجاء بمثله و القذف، و القیافه، و الشعبده، و الکهانه، و السحر، و تعلم ذلک و تعلیمه، و الغیبه و النمیمه و استماعهما کله محرم محظور.؛ تبصره المتعلمین فی أحکام الدین؛ ص: 94: و تعلم السحر و القیافه و الکهانه و الشعبده، و القمار، و الغش، و تزیین الرجل بالمحرم
[8]. الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه؛ ج3، ص: 164.
[9]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ ج22، ص: 94: بل فی شرح الأستاد بعد الحکم بأن فیها من القبح زائدا على الملاهی و أن الاشتغال بها من أعظم اللهو قال: لا یبعد القول بتحریم جمیع الأفعال الغریبه المستنده إلى الأسباب الخفیه.
**************************
بسم الله الرحمن الرحیم[1]
سومین دلیل بر حرمت شعبده این است که گفته شود شعبده از مصادیق عناوینی همچون لهو است و اشتغال به امور لهوی حرام است پس شعبده حرام است. عبارت مرحوم صاحب جواهر را نقل کردیم که میفرمایند شعبده حرام است بالإجماع و بالدخول تحت الباطل و الإغراء و التدلیس و اللهو.
همچنین گفتیم ایشان از استادشان مرحوم کاشف الغطاء نقل میکنند إنّ الإشتغال بها من أعظم الملاهی.
عبارت مرحوم شیخ انصاری را هم نقل کردیم که مضافا الی انه من الباطل و اللهو.
در روایت وارد شده کلّما ألهی عن ذکر الله فهو من المیسر.[2] هر چیزی که انسان را از ذکر الله باز بدارد من المیسر است که روشن است الحاق حکمی است و هر لهوی میسر و قمار و حرام است.
کل لهو المؤمن باطل الی فی ثلاث: فی تأدیبه الفرس، و رمیه عن قوسه، و ملاعبته امرأته، فإنهنّ حق.[3]
لذا گفتهاند از این ادله استفاده میشود هر لهوی باطل و حرام است الا ما خرج بالدلیل.
شعبده لهو است پس حرام است و از مستثنیات هم نیست.
نقد دلیل سوم:
عرض میکنیم معنای لهو را در مبحث حرمت آلات لهو مختصرا اشاره کردیم. ابن فارس میگوید اللام و الهاء و الحرف المعتل اصلان صحیحان. میگوید لهو دو ریشه معنایی دارد:
یکم: نبذ شیء من الید اگر چیزی را از دستش بیاندازد لهو گفته میشود.
دوم: شُغلٌ عن شیء بشیء. چیزی انسان را از شیء دیگر باز دارد. یک عملی انسان را از عمل دیگر بازدارد. اللهو عنه یعنی از این عمل روی برگرداند و لهی به یعنی به این عمل رو و اقبال کرد.
ابن سکیت در اصلاح المنطق که بارها اشاره کردهایم از جمله در حجیت قول لغوی[4] از کتب معتبر لغوی است که در عصر نص نگاشته شده و مؤلف ثقه و از اصحاب امام هادی علیه السلام است. و لقد لهوتُ بالشیء إذا سلوتُ عنه و ترکتُ ذکره و اضربت عنه. اگر از چیزی اعراض کردم آن را ترک کردم و رو گرداندند از چیزی لهو صدق میکند.
از این عبارتها معلوم میشود در باب لهو دو شیء یا دو فعل داریم یکی ملهو عنه است و دیگری ملهو به است از یک فعلی اعراض میکند و سراغ فعل دیگر میرود میگویند لهو.
بعضی از لغویان معنای اخصی را برای لهو ذکر کرده و گفته اند اللهو الشغل عن امر اهم بشیء غیر مهم.
لهو یک خصوصیت دارد که عمل اهم را وابگذارد و به غیر آن بپردازد. لذا صاحب فروق اللغویه ابوالهلال عسکری میگوید و سمّی لهوا لأنّه یشغل عمّا یعنی.[5] چون انسان را از امر مقصود و مهم بازمیدارد.
راغب در مفردات میگوید اللهو ما یشغل الانسان عمّا یعنیه و یهمّه.[6]
استعمالات قرآنی لهو نیز مثل آیه 9 سوره منافقون که میفرماید: یا ایها اللذین امنوا لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون.
کسی از ذکر الله اعراض کند و به ذکر اولاد بپردازد قرآن میفرماید این لهو است و خسران به دنبال دارد.
در عنوان غنا و لهو که از عناوین مطرح در مکاسب محرمه مرحوم شیخ انصاری هم هست به تفصیل به بحث از لهو میپردازیم لذا اینجا به اختصار اشاره میکنم که آیا میتوانیم از روایات یک قاعده کلی استفاده کنیم که هر شیء و عملی که انسان را از یاد خدا بازداشت لهو است و آیا کلُّ لهوٍ حرامٌ؟ آیا چنین قاعده کلّی داریم؟
از کلمات بعض فقها ممکن است استفاده شود چنین قاعده کلی استفاده شود که کلّ لهو حرامٌ لکن در جای خودش ما طوائف اربعه از روایات را در باب لهو ذکر و بررسی میکنیم. بعد بررسی این چهار طائفه به این نتیجه میرسیم که یک قاعده کلّی نداریم که کلّ لهوٍ حرامٌ لذا خیلی از موارد و رفتارهای انسان که لهی عن ذکر الله است، حرام نیست. یک ساعت مینشیند غذا میخورد هر چند ممکن است بعضی غذا خوردن را به نیت تقویت شدن برای اقامه نماز شب انجام میدهند.
لذا عرض ما به صاحب جواهر و شیخ انصاری این است که فرض کنید شعبده از مصادیق لهو باشد و لهی عند ذکر الله، مکلف امر اهم را کنار گذاشته و به این لهو میپردازد اما دلیل نداریم که کلّ لهو حرامٌ.
از ادله پیرامونی باید بفهمیم این لهو مکروه یا حرام یا راجح است. ممکن است لهو راجح هم داشته باشیم که روایاتی داریم تعبیر میشود به لهو حسن مثلا مفاکهه الإخوان.
لذا نتیجه اینکه هر چند عنوان لهو بر شعبده صادق باشد اما قاعده عمومی نداریم که کل لهو حرام پس از این جهت نمیتوانیم قائل به حرمت شعبده شویم.
ما در عنوان لهو بحثی را به تفصیل بررسی خواهیم کرد تحت عنوان احکام سرگرمی ها که بین مردم فراوان است. میخواهد برای رفع خستگی یک فیلم طنز یا فوتبال ببیند عنوان حرامی هم بر آن صادق نیست، این سرگرمیها چه حکمی دارند؟
در پرانتز باید اشاره کرد که النظر الی الشعبده که گفتیم یکی از پنج نکته ذیل شعبده است مصداق همین بحث از احکام سرگرمی است. گاهی چند صد نفر را یک جا جمع میکنند که به شعبده بازی نگاه کنند. این را ذیل بحث لهو باید بررسی کنیم.
نتیجه اینکه نمیتوانیم ادعا کنیم شعبده از مصادیق لهو است لذا حرام است. اگر ظاهر این دلیل آن است که کلُّ لهوٍ حرامٌ ما کبری را قبول ندرایم بلکه حرمت هر لهو با دلیل ثابت شود. و اگر مقصود این است که شعبده من اللهو الحرام است این هم دلیل ندارد.
مما ذکرنا یظهر سایر عناوینی که در کلام صاحب جواهر، مرحوم شیخ انصاری و دیگران آمده و با استناد به آن عناوین حرمت شعبده ادعا شده این هم قابل قبول نیست.
هم صاحب جواهر هم شیخ انصاری تدلیس را یکی از عناوینی میدانند که حرمت را برای شعبده ثابت میکند.
ما در مبحث تدلیس ماشطه فی الجمله معنای تدلیس را اشاره کردیم[7] و گفتیم معنای لغوی تدلیس ستر و خدعه است، اینکه عیبی را بپوشاند یا واقعیت را به غیر آنچه هست نشان دهد یا اظهار ما لیس فیه من الصفات المرغوبه یا اخفاء ما فیه من العیوب انجام دهد. در بحث غش هم به تفصیل خواهد آمد که مطلق تدلیس حرام نیست لذا اگر مثلا قسمتی از خانهاش که بر اثر رطوبت معیوب شده را با پردهای بپوشاند که مهمان آن را نبیند اینجا هرچند معنای لغوی تدلیس صادق است اما قطعا حرام نیست چون نکته خاصی در تدلیس حرام دخالت دارد. تدلیس حرام جایی است که در معاوضه و داد و ستد عیب را مخفی میکند عیبی که فرد نمیداند، این میشود تدلیس یا صفات مرغوبه را برای کالایش مطرح میکند در حالی که این کالا آن صفات مرغوبه را ندارد.
از روایات استفاده میشود تدلیس حرمت تکلیفی دارد یعنی کسی در معامله تدلیس کند حرام است، کشف حرمت هم به این است که در روایات وارد شده مدلّس تعزیر میشود. اینکه شلاق میخورد یا تعزیر میشود نشانه ارتکاب حرام است.
صحیحه ابن مسکان در تهذیب قال : بُعثتُ بمسألهٍ مع ابن اعین قلت: سَله عن خصیّ دلّس نفسه لامرأه و دخل بها فوجدته خصیا قال : یفرق بینهما و یوجع ظهره و یکون لها المهر بدخوله علیها.[8]
تدلیس این است که در معاوضات و شبه معاوضات عیبی را مخفی کند یا وجود صفت مرغوبی را ادعا کند که در کالا نیست.
اما شعبده را علی الاطلاق نمیتوان گفت تدلیس است. اصلا تردستی چیزی است که مردم اجمالا میدانند این فرد میخواهد با حرکات سریع سبب تعجب مردم شود در حالی که در واقع چنین نیست.
شعبده اگر لغتا هم تدلیس شمرده شود اما عرفا تدلیس نیست چون مخاطبین شعبده باز میدانند این امور صرفا تردستی است لذا نسبت به آنان تدلیس صادق نیست. بله اگر شعبده به گونهای باشد که ادعا کند این کاری که انجام میدهم واقعیت دارد نه اینکه خدعه یا چشم بندی باشد، مثلا بگوید من قدرتی دارم که مرده را زنده میکنم این حرام است. مثال زدیم مقداری ماده بیهوشی در گلوله ای میگذارد پرنده را رها میکند و به او شلیک میکند میافتد و به مردم میگوید ببینید که این پرنده مرده است بعد چند دقیقه پرنده به هوش میآید اما او ادعا میکند مرده زنده کرده این حرام است و اخذ اجرت بر آن هم حرام است اما در غالب موارد مردم هم میدانند که این فرد تردستی و سرگرمی انجام میدهد و واقعیت ندارد لذا تدلیس و إغراء هم صادق نیست بنابراین در غالب موارد شعبده، این عناوین دیگر هم صادق نیست لذا سبب حرمت نمیشود.
خلاصه کلام اینکه ما شعبده را مصداق سحر نمیدانیم حتی دلیلی نداریم که شعبده ملحق به سحر باشد از حیث حکم، در غالب موارد هم لهو حرام یا تدلیس نیست لذا اگر شک کردیم شعبده حرام است یا نه رفع ما لایعلمون حرمت شعبده را برمیدارد.
استفتائات مراجع را هم ببینید.
[1]. جلسه 55، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 601، یکشنبه، 1404.09.23.
[2]. وسائل الشیعه ط-آل البیت (الشیخ حرّ العاملی) ، جلد : 17 ، صفحه : 316
[3]. وسائل الشیعه ط-آل البیت (الشیخ حرّ العاملی) ، جلد : 11 ، صفحه : 493
[4]. در جلسه 92، مسلسل 672، یکشنبه، 97.01.19 از دوره دوم مباحث خارج اصول مبحث حجیّت ظواهر. اینجا کلیک کنید.
[5]. الفروق اللغویه للعسکری (العسکری، أبو هلال) ، جلد : 1 ، صفحه : 254
[6]. المفردات فی غریب القرآن-دار القلم (الراغب الأصفهانی) ، جلد : 1 ، صفحه : 748
[7]. مباحث مکاسب محرمه، جلسه 55، مسلسل 244، یکشنبه، 1401.10.11. اینجا کلیک کنید.
[8]. تهذیب الأحکام (شیخ الطائفه) ، جلد : 7 ، صفحه : 432
*************************
بسم الله الرحمن الرحیم[1]
مورد دوم: احضار روح
دومین مورد و عنوان از عناوینی که در مبحث ملحقات به سحر بیان میکنیم عنوان احضار ارواح است. در این رابطه توجه به دو نکته مهم است:
نکته یکم: آیا احضار ارواح و ارتباط با آنها جایز است یا خیر؟
گفته میشود در قرون سابقه در بعض تمدنها مثل مصر باستان مسأله ارتباط با ارواح مطرح بوده است زیرا یا به ادیان سابقه یا بالفطره بقاء روح و اینکه انسان با موت جسم روحش نابود نمیشود را امر روشنی میدانستند لذا تلاش در ارتباط با ارواح داشتند. همچنین گفته میشود ادیانی مثل بودیسم و دین هندو چون قائل به نوعی تناسخ یعنی بقاء روح و انتقالش از بدنی به بدن دیگر را معتقد بودند ارتباط با ارواح را میپذیرفتند. حدود قرن هفدهم میلادی به بعد در اروپا و امریکا عنوان احضار روح به شکل مخصوصی بسیار مطرح بوده و الی الان هم مطرح است که ابزار خاصی میآوردند یک میز مدوّر میگذاشتند و فردی که توانایی ارتباط با ارواح و واسطهگری بین انسانهای زنده با ارواح را داشت که از او به "مدیوم" تعبیر میشود دست چند نفر را روی این میز قرار میداد و با تمرکز خودش ادعای ارتباط با ارواح و احضار ارواح میکرد و گاهی از حال آنها إخبار میکرد به بستگانشان و گاهی سؤالات اقوام و خویشان میت را از این روح میپرسید و پاسخ میداد.
نکته دوم: حکم ترتیب اثر دادن به گفتار روح
علی فرض جواز یا عدم جواز احضار روح، ترتیب اثر دادن به أخباری که این واسطه از قول آن روح نقل میکند چگونه است؟ واجب است یا راجح است یا جایز نیست؟
مثلا روحی را احضار کرد و گفت این روح میگوید فلانی از من فلان مبلغ طلب دارد آیا باید قبل تقسیم ارث به این ادعا ترتیب اثر داد یا خیر؟
یک قشری مرتبط و مبتلا با این مسأله هستند در ایران و خارج ایران.
ابتدا به اقوال و عبارات بعض فقها اشاره میکنیم:
مرحوم امام در تحریر الوسیله وقتی که سحر را تعریف میکنند میفرمایند و یلحق بذلک احضار الارواح و تسخیرها. تفاوتی بین احضار و تسخیر است که اشاره خواهیم کرد.
بعض اعلام مکتب قم مرحوم گلپایگانی و مرحوم صافی میفرمایند یلحق بالسحر احضار الارواح و تسخیرها.
از مدرسه نجف مرحوم خوئی گویا دو نظر فی الجمله متفاوت از کلماتشان استفاده میشود.
یک جا از ایشان استفتاء شده هل یحرم تحضیر الارواح بالفنجان و غیر الفنجان؟
ایشان جواب میدهند نعم یحرم اذا کان یُعدّ من فنّ السحر.
گاهی یک فنجان میگذارند و با تمرکز بر آن ادعا میکنند با فلان روح ارتباط گرفتیم گاهی با میز مدوّر و گذاشتن شمع و نمک ادعای احضار روح میکنند. میگویند ارواح خبیثه از نمک بیزار هستند و وقتی نمک باشد ارواح خبیثه نمیآیند. برای ما خنده دار است اما جمعی در ایران و خارج آن به این امور مبتلا و معتقدند و زندگی شان را بر این اساس تنظیم میکنند.
سؤال دیگر این است که هل یمکن للحیّ أن یستحضر روح أحد الاموات، أم أن ما یعرف بتحضیر الارواح هو نوع من تسخیر الجن؟
جواب این است که تحضیر الارواح غیر تسخیر الجن و غیر جائز ایضا.[2]
در مساله دیگری در استفتائات آمده هل یجوز شرعا تحضیر الارواح للاستخبار منهم من احوالهم و احوال البرزخ و غیر ذلک؟
جواب میدهند الاظهر تحریم احضار من یضره الاحضار من النفوس المحترمه دون غیرها.
میفرمایند احضار روح در یک صورت حرام است آن هم صورتی است که روحی را که احضار میکند نفس محترمه باشد مسلمان یا مؤمن باشد و ضمنا موجب اذیت و ضرر روح شود که در این صورت حرام است.
این جواب مفهوم دارد که اگر مسلمان نیست احضار روحش اشکال ندارد مثل اینکه روح ناپلئون بناپارت را احضار کند.
اینجا بحثهای مختلف حدیثی فقهی است از جمله اینکه:
ـ روح یعنی چه؟
ـ آیا احضار روح ممکن است؟
بعضی معتقدند اصلا احضار روح امکان ندارد چون روح مجرد و در عالم برزخ است و انسانی که روحش مقید به این بدن و مادی است توان ارتباط با روح فاقد بدن را ندارد.
غیر از احضار، عنوان دیگری داریم که تسخیر الارواح است. تسخیر غیر از ارتباط است زیرا تسخیر معنای خاصی دارد که یک روح را تحت سلطه خودش درآورد، یأمر به و ینهی و او هم امتثال میکند.
تسخیر در جن فرض میشود و بدون تردید واقع هم شده است اما نسبت به تسخیر ارواح حق همان عقیده به استحاله است.
امثال مرحوم امام تعبیر میکنند به احضار ارواح و تسخیر ارواح که باید ثابت شود اصلا امکان دارد موجود مادی مسلط بر موجود مجرد بشود؟ دستور دهد و او را مسخّر خودش گرداند؟
ما یک مورد را فی الجمله میتوانیم بگوییم استحاله ندارد و از روایات هم استفاده میشود، انسان مؤمنی که تقوا و تهذیب نفس او را به درجهای از کمال رسانده باشد به خصوص معصومان امکان دارد[3] ارواح مجرده بخواهند با او ارتباط بگیرند همین مقدار ممکن است مسلم باشد اما اینکه این فرد بخواهد با روح ارتباط بگیرد ممکن نیست. خواب دیدن ارواح هم چیز دیگر است.
اصلا اصطلاح احضار غلط است زیرا احضار در مادیات و جسمیات است نه در مجردات.
اما احضاری که مدعیانی دارد و افرادی که به هیچ درجه از تقوا نرسیده که هیچ بلکه تقوا سلب قطعی دارد از آنان، ادعایشان یا خدعه و نیرنگ و فریب است و میدانند که دیگران را فریب میدهند یا اگر خدعه نیست، در مواردی توهم است که این فرد مشکلات روانی دارند و روان پریش است و باعث شده توهماتی داشته باشد. گاهی هم در بعض احضارهای ارواح نوعی از سحر هم هست انجا که ایجاد توهم میکند در طرف و فکر میکند این میز در حال حرکت است و دارد از زمین بلند میشود. این تصرف در خیال فرد است و نوعی از سحر است.[4]
در این رابطه حکم بعض صور را اشاره میکنیم:
صورت یکم: ادعای احضار ارواح با علم مدعی به کذب
مدعی احضار روح است اما خودش میداند که دروغ میگوید، به نظر ما اغلب بلکه نود و نه درصد از مدعیان میفهمند دروغ میگویند، اگر مدعی میداند کذب میگوید، روشن است که عملش حرام است. در مباحث بعدی از حرمت اکتساب به کذب بحث خواهیم کرد.
بطلان اجاره و اجیر شدن بر عمل حرام را هم ابتدای نوع چهارم هم در سحر اشاره کردیم که شارع برای عمل حرام مالیت و ارزش قائل نیست لذا قدرت بر تسلیم نداشت بنابراین معاوضه بر آن حرام است.
آیا معاوضه حرمت تکلیفی هم دارد یا نه؟ ما تا الآن که میگفتیم اگر تشویق به حرام باشد معاوضه حرمت تکلیفی هم دارد. در خصوص کذب باید ببینیم معنای اوسعی از آن استفاده میشود یا خیر؟
در هر صورت حرمت تکلیفی اش در این صورت اول روشن است.
صورت دوم: احضار روح با تصرف در خیال دیگران
گاهی ادعای احضار روح با تصرف در خیال مخاطب همراه است که قدر متیقن از سحر همین بود. اگر این عمل مصداق سحر باشد به همین جهت حرام است و همه مطالب مربوط به سحر اینجا هم میآید.
صورت سوم: توهّم مدعی احضار ارواح
گاهی خود فرد متوهّم است و واقعا خیال میکند ارتباط با روح دارد.[5]
اینکه حکم به حرمت شود معلوم نیست اما چنین فردی نیاز به معالجه دارد.
پس تسخیر ارواح ممکن نیست، اما برای بعض از کسانی که به درجاتی از کمال رسیده اند به خصوص معصوم ممکن است. اما نسبت به دیگران این ادعاها قابل قبول نیست و اگر خدعه باشد که حرام است و معاوضه بر آن باطل است و اگر صرفا توهم است معلوم نیست در بعض مراتب حرام باشد لکن از باب نهی از منکر زجر او از این عمل میسّر است.
[1]. جلسه 56، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 602، دوشنبه، 1404.09.24.
[3]. مثل صحبت کردن پیامبر با ارواح کشته شدگان بدر از مشرکان وقتی جنازه شا ن را در چاه ریختند که به ایشان اعتراض شد با مردگان صحیت میفرمایید فرمودند اینان از شما شنوا تر هستند. یا اینکه امیرمؤمنان بعد جنگ جنازه طلحه را نشاندند و با او صحبت کردند که ما آنچه را وعده داده شده بود حق یافتیم شما چطور؟
[4]. از الطاف و عنایات خدا ارتباط با بزرگان در سفرهای حج و غیر حج بوده. خاطراتی جالب از مرحوم علامه عسکری، مرحوم صابری همدانی مرحوم آصفی که از بزرگان سابقه بودند. هم اتاق بودیم با این بزرگان. مرحوم آصفی بسیار فاضل و جامع بودند آثارشان در عقائد و غیر عقائد برای مطالعه مفید است.
من چند سفر با ایشان همراه و هم اتاق بودم. بحث از یکی از مشایخ طریقه صوفیه سنی بود که من با او در مکه دیداری داشتم به مناسبت با مرحوم اصفی مطرح کردم که آن فرد ادعای احضار روح داشت. میگفت از ان روح پرسیده است مذهب حقه چیست؟ آن قطب صوفی ادعاهایی داشت من با او چند جلسه بحث کردم و از بعض ادعاهایش تنزل کرد. این مدعیان دروغین غالبا نگاه میکنند عقائد مخاطبشان چیست و موافق با عقائد او از زبان ارواح سخن میگویند.
آقای آصفی تعریف میکردند که به شهید صدر گفتند فردی از ایران آمده و ادعای احضار روح دارد و چیزهایی هم نشان داده است. آقای آصفی فرمودند من برای تست کردن این فرد و خبر دادن به شهید صدر نزد این فردی که از ایران آمده بود رفتم. گفت روح چه کسی را احضار کنم گفتم روح شیخ انصاری را احضار کن بعد برنامه هایی گفت روحشان حاضر است. ایشان گفت من گفتم از روح شیخ انصاری از مصلحت سلوکیه سؤآل کن. این فرد مدعی که از این اصطلاحات سر در نمیآورد ماند چه بگوید گفت روح شیخ انصاری ناراحت شد و رفت. بعد آقای آصفی میگفت به شهید صدر گفتم جریان اینگونه بود.
[5]. زمانی با یکی از روانشاسان همسفر حج بودیم میگفتند بعضی مشکلات روحی دارند که توهم میکند با حضرت ارتباط گرفته اند نه کاذب است نه اهل فریب دادن است این فرد باید معالجه شود اما حکم شرعی اش چیست؟ این هم درجاتی دارد گاهی به حد جنون میرسد که باید در جای خودش بررسی شود.
****************************
بسم الله الرحمن الرحیم[1]
گفتیم اصل ارتباط با ارواح و با عالم برزخ ممکن است لکن برای اوحدیّ از مردم و با شرائط ویژهای. لکن مدعیانی که ادعا میکنند ما قادر بر ارتباط با ارواح هستیم قرینه اطمینانی بر صدقشان نیست بلکه قرائن متظافره بر کاذب و فریبکار بودن آنها است. لذا اشاره کردیم گاهی بر عنوان احضار روح عنوان خدعه، کذب قولی و امثال اینها منطبق است که این اعمال حرام و اخذ اجرت بر آنها باطل است و تصرف در آن پول هم حرام است.
گاهی هم بر بعض مصادیق احضار روح عنوان سحر منطبق است یا برای واقعیت جلوه دادن این عمل گاهی إعمال سحر و تصرف در قوه خیال افراد هم انجام میشود که این کار حرام خواهد بود.
تا اینجا دو نکته ذیل احضار ارواح بیان کردیم و سه نکته باقی مانده است.
نکته سوم: حکم اعتبار إخبار روح
آیا خبری که احضار کننده روح این خبر را از جانب روح اعلام میکند معتبر است و این إخبار حجت است؟
اگر احضار کننده روح و به تعبیر امروزی مدیوم، خدعه کرده و فاسق است این که روشن است خبری که از جانب روح بیان میکند اعتبار ندارد.
اگر احضار کننده روح بر اساس توهم خودش یا بر اساس واقعیتی با روح ارتباط پیدا کرده و چیزی از آن روح شنیده بیان میکند این هم قابل قبول نیست حتی اگر ثقه باشد.
مثلا خبر دهد که روح برادرت یا پدرت گفت من فلان مقدار به فلانی بدهکار یا از او طلبکار هستم بروید از او بگیرید و امثال اینها. اینکه برای این خبر اعتبار قائل شویم باید از باب ادله حجیت خبر واحد باشد و ادله حجیت خبر واحد از این موارد انصراف دارد.
مگر اینکه شخصی از این إخبار قطع یا اطمینان عرفی پیدا کند که اطمینان هم نازل منزله قطع است در حجیت، برای خود این فرد حجت است و میتواند تبعیت کند اما تا زمانی که این اطمینان حاصل نشده، أدله حجیت خبر ثقه شامل این موارد نمیشود.[2]
نکته چهارم: حکم حضور در مجلس احضار روح
دومین نکته بررسی حکم حضور در مجلسی است که احضار روح میکند.[3]
اگر مورد از موارد سحر باشد یا کذب و خدعه و فریب در آن باشد از عناوینی که حرمت تکلیفیه دارد و گناه است ما یک قاعده ای داریم که در جای خودش باید بحث کنیم که حضور در مجلس گناه حرام است، اینجا کذب گفته میشود وقتی حرمت تکلیفی داشته باشد پس حضور هم حرام است.
گاهی حضور در مجلس احضار ارواح برای بعض افراد ضعیف النفس ضرر دارد و موارد متعدد بوده که دچار مشکلات روانی شده اند نکته ای را فرد مدعی از قول روح پدر یا مادر یا فرزندش مطرح کرده که باعث از بین رفتن آرامش زندگی فرد شده. بله ما دلیل نداریم که اضرار به نفس مطلقا حرام باشد، سینه زدن برای امام حسین علیه السلام و سرخ شدن سینه اشکالی ندارد اما اینجا این فرد مشکلات روانی پیدا میکند و در زندگی اش اخلال ایجاد میشود.
بعض اعلام از مکتب قم فتوا داده اند احضار روح بخاطر غلبه انجام امور حرام در آن، حرام است. ممکن است حداقل بگوییم احوط این است که حضور در مجلس احضار روح به خاطر غلبه مفاسدی که بر آن ممکن است مترتب باشد باید اجتناب شود.
همین الآن هم این امور متداول است در بعض کشورها و شهرهای بزرگ که مجلس میگیرند و جمعیتی مینشینند و مدعی احضار روح به هر کسی پیامی از قول پدر یا مادر یا اموات دیگرش منتقل میکند و در غالب موارد حضور در این جلسات صحیح نیست.
نکته پنجم: حضور در مجلس شعبدهبازی
در بحث شعبده گفتیم گاهی فرد اعلام میکند بقیه شعبده بازها کارشان تردستی است اما کار من واقعیت دارد در حالی که تردستی است اینجا هم خدعه بر آن صادق است و ممکن است حضور در آن مجلس حرام باشد لکن مواردی از شعبده جواز بمعنی الاعم دارد و شک در حرمت هم داشته باشیم رفع ما لایعلمون جاری است. در بحث لهو به تفصیل بیان خواهیم کرد این جواز بمعنی الاعم به معنای کراهت است و اگر به معنای جواز بمعنی الاخص هم باشد معلوم نیست شیوعش بین مردم حکم جواز بمعنی الاعم یا اخص را داشته باشد و اینکه گاهی در هر مجلسی مثل مجلس عروسی یا حتی ایام موالید اهل بیت علیهم السلام برای جمع کردن مردم شعبده باز بیاورند این معلوم نیست صحیح باشد چنانکه غیر از افراد مکلفان، حاکمیت هم وظیفه جداگانه دارد و اگر با وسائل ارتباط جمعی فرهنگ سازی بین مردم انجام میشود باید دقتهای لازم إعمال شود که نمیشود متاسفانه.
در بحث ورزش ما مخالف ورزش نیستیم ورزش همگانی هم لازم است ممکن است گاهی واجب هم باشد اما آیا هر ورزشی را میتوانیم مجوز برای إعمالش داشته باشیم و حتی حاکمیت تشویق کند بر بعض ورزشهای قهرمانی که هر چیزی را در دنیا گفتند خوب است ما هم باید به تبع آنها برویم. این عقلائی هم نیست که حاکمیت برای مثل ورزش بوکس زنان امکانات حاکمیتی را در اختیار بگذارد. بعض انواع ورزشهای قهرمانی واقعا مجوز بر تشویق به آنها نداریم. چطور در بحث هوش مصنوعی از دنیا حداقل بیست سال عقبیم و همینطور در حال عقب افتادنیم یا در بعض مسائل هنرها و صنعتها و علوم مختلف مورد نیاز مردم اینجاها تشویق و فرهنگ سازی نمیشود[4] اما در جاهایی فرهنگ سازی میشود که نه عقلائیا ارزش دارد نه شرعا اعتبار دارد آیا حاکمیت با در اختیار داشتن وسائل ارتباط جمعی میتواند مردم را به این امور تشویق کند؟ دولتهای مختلف هر کدام میآیند و به شیوه خودشان عمل میکنند این امور مربوط به فرهنگ سازی نباید با تغییر دولتها عوض شود باید سیاستهایی تدوین شود که ثابت باشد و همه دولتها موظف باشند پیگیری کنند.
هر جا جواز بمعنی الاعم داشتیم آیا تشویق حاکمیت هم مجاز است؟ کارهایی شده که وضع به اینجا رسیده است.
مورد سوم: احضار یا تسخیر جن
سومین مورد و عنوانی که گفته شده مصداق سحر یا ملحق به حکم سحر است احضار یا تسخیر جن است.
ابن فارس میگوید جنّ اصل واحد هو الستر و التستّر.
وجه تسمیه جنین این است که مستور فی بطن امه است و دیده نمیشود.
جن هم به معنای مخلوق مستور از حواس ما است. گاهی اعم است هم به ملائکه جن گفته میشود هم بر این مخلوق خاص. قرآن تصدیق به وجود جن و خواص جن کرده و توصیفاتی از آنها دارد که انهم یعیشون، یموتون، یبعثون و امثال اینها.
آنان بدون شک شعور و اراده دارند. حرکات سریعه و اعمال شاقهای را انجام میدهند که گاهی انسان نمیتواند این کارها را انجام دهد. قال عفریت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک. [5]
جن تکلیف دارد و منهم مؤمن و منهم کافر یا فاسق یا صالح و امثال اینها.
از زمانهای قدیم برای جن یا بعض اقسامش تقدس قائل بودند و حتی پرستش جن بین مذاهب خرافی دنیا مثل یونان قدیم و هند شایع بوده است. شیطان قسمی از جن است و شیطان پرستی الان هم هست. بعض اعراب جاهلی میگفتند معاذ الله خدا با جن ازدواج کرده و ملائکه متولد شده اند. و جعلوا بینه و بین الجنه نسبا.[6]
خصوصیات فلسفی و غیره در مورد جن را وارد نمیشویم در مبحث کهانت اشاره خواهیم کرد به حکم هم اینجا نمیپردازیم اما احضار جن و بالاتر از آن تسخیر الجن چه حکمی دارد؟ مسلماً هم ممکن است هم واقع شده است بدون تردید.[7]
ما گفتیم احضار روح از طرق غیر شرعی و برای افرادی که به درجاتی از کمال نرسیدهاند میسّر نیست اما احضار جن برای افراد فاسق و از طرق غیر شرعی و حتی از راههای شرعی هم امکان دارد.
حال آیا ارتباط با جن یا تسخیر جن مصداق سحر است یا حکمش ملحق به سحر است یا کهانت است که حکم کهانت بر آن جاری شود ما این بحث را در همان مبحث کهانت بررسی خواهیم کرد.
جلسه بعد ان شاء الله مبحث سحر را به اتمام میرسانیم.
[1]. جلسه 57، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 603، سهشنبه، 1404.09.25.
[2]. مبنای مشهور در حجیت خبر واحد این است که میگویند دلیل شرعی بر حجیت خبر واحد صرفا بناء عقلا است مع التطابق یعنی اوسعیت را هم لحاظ نمیکنند و میگویند چیزی جز امضای بناء عقلا وجود ندارد اینکه دلیل لبی است و قدر متیقن دارد و نمیتواند شامل موارد مشکوک مثل إخبار روح بشود. نسبت به خواب ما همین را میگوییم. برای دفع شبهه ای که بعضی مطرح میکردند که مرحوم خوانساری میگویند حجیت خبر واحد چون مدرکش بناء عقلا است و بناء عقلا شامل امور مهمه نمیشود لذا ایشان در مثل حدود حجیت خبر واحد را إعمال نمیکنند. بعض کسانی که ادعای روشنفکری دارند و در واقع تاریک فکر هستند در مقالاتشان همین مطلب را ادعا میکنند. ما گفتیم حجیت خبر واحد به تواتر روایات است و اینکه امضاء بناء عقلا هم هست قبول داریم لکن توسعه داده شارع بناء عقلا را. توضیح دادیم امضاء بناء عقلا گاهی بدون توسعه و تضییق است گاهی مع التضییق است گاهی مع التوسعه است گفتیم در مورد خبر واحد شارع بناء عقلا را امضا کرده لکن مع التوسعه. شهید صدر هم مشابه این مطلب را گفته بودند لکن استدلال به روایتی داشتند که قبول نکردیم.
در هر صورت اگر توسعه در بناء عقلا را هم قبول کنیم باعث نمیشود بناء عقلا دلیل لبی نباشد.
[3]. حدود سی چهل سال قبل که از اروپا تسرّب کرد به ایران چنان توسعه پیدا کرده بود این امر که در شهرهای مختلف ایران یکی از اعلام که خیلی سابق کتاب نوشته بودند در زمینه احضار روح مینویسد من نزد فرد مدعی در سبزوار رفتم که فرد متدینی بود گفتم روح مرحوم بروجردی را احضار کن گفتم چه پیامی میدهد گفتم میگویند قال الله تبارک و تعالی قولوا لا اله الا الله تفلحوا. این حدیث است و آیه نیست بعد هم تفلحوا را با هاء نوشت یعنی این فرد مدعی این مقدار غافل بود. بعد گفتیم ما مرتبط با مرحوم بروجردی بودیم به گونه ای از روح ایشان سؤآل کن که برای ما مسجّل شود و از ارتباطات قبلی ما با ایشان تعریف کنند، بعد آن مدعی گفته بود آقای بروجردی ناراحت شدند و رفتند.
[4]. بعض رشته های پزشکی مورد نیاز مردم در دانشگاه در حال خالی شدن است.
[5]. سوره مبارکه نمل، آیه 39.
[6]. سوره مبارکه صافات، آیه 158.
[7]. ورود به این حیطه ها نکنید ثمره ندارد و آنان که تا جاهایی رفتند دیدند اثر ندارد. ما کسانی را از شاگردان مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی که جن مسخر داشت و ما هم در جوانی که ان قلت و قلت هم فراوان داشتیم دیدیم و اذعان کردیم که هست. البته از مغیبات نمیتواننند خبر دهند اگر کسی گفت جن گفته فردا چنین میشود دروغ میگوید بله از چیزهایی که بر ما پوشیده است میتواند خبر دهد مثلا گمشده را پیدا کند اما مقدار عمر انسان و آینده را نمیتواند خبر دهد.
نسبت به مکان حضورشان هم ورودشان به بعض امکنه ممنوع است اما میتوانند هر جایی باشند.
*************************
بسم الله الرحمن الرحیم[1]
سه نکته با توجه به سؤالات دوستان بیان میکنیم:
نکته اول: امکان ارتباط با ارواح
گفتیم اصل امکان ارتباط با ارواح را ردّ نمیکنیم و شواهدی بر وقوعش هم داریم. ارتباط و احضار هم متفاوت است. البته نسبت به روح که مجرد است تعبیر احضار غلط است اما اگر کسی مقصودش این باشد که بتواند یک روح را بیاورد اینجا این تعبیر مسامحی است اما ارتباط با روح ممکن است. اینکه عالم برزخ عالم اختیار است یا خیر در جای خودش باید بررسی شود اما نفسی که متکامل شده و به شکلی باشد که سنخیتی با عالم مجردات و برزخ پیدا کرده باشد با وجود این سنخیت، ارتباط ممکن است و قرائنی بر وقوع داریم بعض بزرگان ادعا کرده اند قبول میکنیم. عملا هم جایز است چون ارتباط با ارواح نه مصداق سحر است نه دلیل خاص بر حرمت یا عدم امکان ارتباط با ارواح داریم.
نکته دوم: ترتیب اثر دادن به إخبار روح
ترتیب اثر دادن بر إخبار روح را هم بیان کردیم. بعض دوستان تعبیر به وصیت از جانب روح داشتند، این صحیح نیست بعد موت اصلا عنوان وصیت قابل تصویر نیست همچنین مالکیت هم قابل تصویر نیست. بله ممکن است روح بگوید فلان کتاب دست من امانت بوده به فلانی برگردانید. اما ترتیب اثر نمیشود داد مگر اینکه کسی یقین یا اطمینان شخصی پیدا کند که بحث دیگر است و الا اگر اطمینان و علم عادی نباشد صرف إخبار روح به عنوان صدّق العادل قابل اعتنا نیست و گفتیم ادله حجیت خبر واحد از این مورد انصراف دارد. پیامبر در قضاوت میفرمودند ما علی الظاهر حکم میکنیم نه طبق واقع روایاتی هم داریم. لذا فقیه اگر برای خودش چیزی ثابت شد از طریق خواب یا روح، خودش میتواند عمل کند اما اینکه از این طرق غیر عادی بتواند فتوا دهد محل تامل است.
حتی عنوان اقرار هم بر کلام روح قابل تطبیق نیست زیرا مصداق اقرار عقلائی و عادی نیست باز مگر اینکه اطمینان شخصی باشد.
نکته سوم: استفاده از تعویذ
بعض دوستان میگفتند به بحث تعویذ اشاره ای داشته باشیم ما اوائل بحث سحر شاره کردیم کلمه تعویذ و عوذه در اصل به معنای پناه دادن یا پناه دادن یا پناه گرفتن است. در اصطلاح علوم غریبه چیزی است که به قصد حفظ از بلیّات و آفات و گزندها به گردن میآویختند در بعض سنن جاهلی به ران یا ساق پا میبستند. اینگونه تعویذ ها و تمائم را شارع نهی کرده است که گاهی من الشرک هم بوده، گاهی نعل اسب درب خانه اش نصب میکرد. اینها شرعی نیست. بله تعویذ به این معنا که بعضی از دعاها در شریعت وارد شده یا امر شده ایم به خواندن آنها یا نوشتن آنها به شکل مخصوصی اینها را تعویذ میگویند که اینگونه تعویذات اگر به طریق معتبر رسیده باشد یا اگر طریق معتبر نباشد اما به قصد رجاء کسی انجام دهد اشکالی ندارد، فرض کنید مهج الدعوات مرحوم سید بن طاووس که تعویذات و ادعیه ای را بدءً به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف آورده است. خواندن اینها یا نوشتن اینها گاهی با آداب مخصوصی که ذکر شده اشکالی ندارد چنانکه کسب اجرت بر این امور هم اشکال شرعی ندارد، نهایتا دو مسأله مهم است:
یکم: بعض افرادی که خودشان در این زمینه یدی داشتند میگفتند شرط تاثیر، اجازه است یعنی باید از کسی اجازه داشته باشد و الا معلوم نیست مؤثر باشد. خودشان ادعا میکردند از مرحوم نخودکی اجازه دارند و با اجازه انجام میدادند. ظاهر امر نیز همین است، خصوصیاتی بیان میکردند که نشان میداد این مطالب را از بزرگان خودشان اجازه گرفته اند اجازه از کسی بگیرد که خودش ذو الاجازه باشد.[2]
دوم: گاهی بعض افراد اسباب عادی را مطلقا کنار میگذارند و فکر میکنند با اینگونه اسباب میتوانند مشکلات و بیماریهایشان را رفع کنند این هم صحیح نیست. ائمه ما خودشان به طبیب مراجعه میکردند و مدلول التزامی دارد که در این امور از اسباب عادی غفلت نکنید. ضمن اینکه توجه به این ادعیه هست از اسباب عادی هم نباید غفلت شود.
لذا تعویذ به این معنا که بعض ادعیه که در کتب معتبر شیعه وارد شده خواندن یا نوشتن یا حاجت خواستن از خداوند به واسطه این ادعیه اشکال ندارد. البته طرق مختلف صوفیه خزعبلاتی هم در این مسیر دارند. گاهی جملات نامفهوم و بی معنایی به عنوان طلسم و امثال آن دارند صحیح نیست به قول مرحوم نائینی حکمت در جعل بوده برای اینها فقط، به این امور از جانب صوفیه هم نباید مبتلا شد.
مورد چهارم: هیپنوتیزم
ما در این زمینه توضیح نمیدهیم دوستان موضوعا و حکما هیپنوتیزم را تحقیق کنند. محتوایش چیزی بیشتر از همین توضیحات و أدله ای که در این چند مورد گفتیم نیست، ببینید چگونه باید حکم کرد آیا بگوییم جایز نیست چون مصداق سحر است یا جایز نیست چون محدود کردن اراده فرد است یا چون کشف خفیّات است که از راه عادی قابل دسترسی نیست؟ یا اگر جایز است به چه دلیل؟ فتاوای مراجع را هم گردآوری کنید.
هذا تمام الکلام در مورد دوازدهم از مواردی که گفته شده بود عمل حرام است و داد و ستد بر این عمل مورد بررسی قرار گرفت که سحر بود. خیلی هم طولانی شد.
[1]. جلسه 58، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 604، چهارشنبه، 1404.09.26.
[2]. مرحوم دکتر شهابی عالم بزرگ حوزوی که دانشگاه رفتند و از اساتید مبرز دانشگاه بود و کتب خوبی هم در فقه و اصول دارد نقل کرده بود برای کسی که آن فرد خودش به من گفت مشهد مدرسه خیرات خان بودیم رفیقم خون دماغ شد رفتیم پیش دکتر مسیحی و هر چه کردیم بند نمیآمد میگفت خودم بدون رفیقم رفتم اتاق مرحوم نخودکی انجیر برداشت دعایی خواند به من گفت بخور گفتم من مریض نیستم رفیقم مریض است که در مدرسه است گفتند به تو میگویم بخور، میگفت خوردم وقتی برگشتم دیدم رفیقم حالش خوب شده.
اما اجازه هم باید از مثل شیخ حسنعلی باشد که اجازه دهد نه هر کسی.
دعائی که گفته شده مثلا صدیقه طاهره سلام الله علیها مقید بوده اند برای دفع بلیات بخواند اینها اشکال ندارد