چند نکته مقدماتی

چند نکته مقدماتی:

قبل از ورود به اصل بحث و مقام اول به چند نکته مقدماتی اشاره می‌کنیم:

نکته اول: پیشینه تاریخی سحر

سحر و جادو که تعریفش خواهد آمد از روزگاران بسیار قدیم میان ملل و اقوام مختلف رواج داشته است. مطالعات مردم شناسی در اروپا، امریکا، چین، هندوستان، افریقا، جنوب شرق آسیا و حتی ایران باستان نشان می‌دهد سحر و جادو و جادوگران همسنگ طبیبان و پزشکان در جوامع مختلف حضور فعال داشته اند. هیچ ملتی را پیدا نمیکنیم مگر اینکه آثار پرداختن به سحر و جادو در آنان مشاهده میشود.

ساحران اینگونه القاء میکردند که گرفتاریهای مردم حتی بیماریهای آنان منشأش ارواح خبیثه و شیاطین هستند و ادعا می‌کردند می‌توانند به کمک ابزار گوناگونی با این موجودات ارتباط بگیرند و یا آنان را تسخیر کنند و سپس با در اختیار گرفتن این موجودات ماورائی بیماریها را از افراد دفع کنند و حتی بیماریهای آنان را به دیگران مثل دشمنانشان سوق دهند.

امروز نیز همچنان حتی در جوامع پیشرفته و متمدن، جمع زیادی از مردم یک راه گره‌گشایی در مقابل مشکلاتشان را از طریق سحر و جادو می‌دانند و حتی عامل بعض گرفتاریهایشان را نیز معلول سحر و جادو می‌دانند.

امروز بین سیاستمداران درجه یک دنیا این امور متداول است و از ساحران کمک می‌گیرند. ورزشکاران که طیف وسیعی در دنیا هستند توجه فراوانی به بحث سحر و جادو دارند، و مبالغ کلانی خرج سحر و جادو می‌کنند.

این مسأله به حدی در جوامع شایع است که بعض دانشگاه‌ها و مجامع علمی دنیا به علت افزایش علاقه عمومی به امور ماورائی و جادوگری، رشته تحصیلی سحر و جادو و علوم غریبه راه‌اندازی کرده‌اند.

مثلا دانشگاه اکستر[1] در انگلستان که یکی از دانشگاه های مطرح در انگلستان با تراز علمی بالا است این رشته را دارد و دانشجویان رشته‌های مختلف در مقطع کارشناسی می‌توانند در مقطع کارشناسی ارشد این رشته شرکت کنند.

دانشگاه اوپسالا[2] از دانشگاه‌های دارای رتبه بالا در جهان که خودم رفته‌ام و از نزدیک دیده‌ام در رشته پاراسایکولوژی[3] در بعض مباحثشان به سحر و جادو می‌پردازند.

این نکات ضرورت بررسی نگاه اسلام و فقه شیعه به سحر و جادو را دو چندان می‌کند. لذا اگر می‌بینیم مرحوم شیخ انصاری احکام مترتب بر سحر را بررسی می‌کنند مطالبی است که همچنان به روز و مورد ابتلا است. پزشکان، ورزشکاران، به خصوص بانوان و قشرهای مختلف بسیار به این امور بها می‌دهند. دوستانی که در خارج از کشور فعالیت تبلیغی دارند می‌دانند یکی از سؤالهای تقریبا هر روزه مسلمانان خارج کشور در رابطه با سحر است. نسبت به یهودیان هم گاهی ادعا می‌شود با سحر بعضی از اهدافشان را پیش می‌برند که این ادعا را هم بررسی خواهیم کرد.

نکته دوم: ارتباط سحر با سه دانش اسلامی

در سه دانش از دانشهای اسلامی هر کدام به مناسبتی ممکن است مبحث سحر مطرح شود و از یک نگاه متفاوت مورد بررسی قرارگیرد:

دانش یکم: علوم قرآن و تفسیر

در بیش از پنجاه آیه قرآن کلمه سحر و مشتقات آن مطرح شده است، گاهی قرآن گزارش می‌دهد به پیامبران الهی نسبت می‌داده‌اند که اینان مسحور هستند و جادو شده‌‌اند یعنی چنین القا می‌کردند که سخنان پیامبران گفته‌های خود آنان نیست بلکه این سخنان را تحت تاثیر یک جادوگر بیان میکنند. آیاتی مثل إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلًا مَّسْحُورًا.[4] ستمگران چنین می‌گویند به مردم که شما تبعیت نمیکنید مگر از فردی که سحر و جادو شده و با اراده خودش حرف نمی‌زند.

گاهی با دیدن معجزات انبیاء ند انسید و عدم قدرت مقابله با آن، اتهام ساحر بودن را مطرح می‌کردند و میگفتند این اعمال شما سحر و جادو است و واقعیت ندارد.

قَالَ مُوسَى أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءکُمْ أَسِحْرٌ هَذَا وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ.[5]

نسبت به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام خداوند می‌فرماید: وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ.

در قرآن تعابیر مختلفی مانند سحرٌ مبینٌ، سحرٌ یُؤثَر و سحرٌ مستمر وجود دارد.

دانش دوم: فلسفه و کلام

دومین دانشی که بحث سحر در آن از نگاه خاصی مطرح است علم کلام و فلسفه است از جمله اینکه فرق بین سحر و معجزه و کرامت چیست و چگونه اینها را می‌توان از یکدیگر تشخیص داد.

دانش سوم: فقه

سومین دانش که فعلا محل نظر ما است علم فقه است که در آن از حکام شرعیه و وظائف عملیه مردم بحث می‌شود، در فقه نیز از جهات مختلف مسأله سحر و مورد تحلیل قرار می‌گیرد. به چند عنوان از عناوین فقهی این مباحث اشاره می‌کنیم و در جای خودش به بررسی خواهیم پرداخت.

یکم: آیا ساحر کافر است و احکام کفر بر او مترتب است؟

دوم: حکم تکلیفی سحر به معنای مصدری چیست؟ جادوگری حرام است یا خیر؟ حرمتش مطلق است یا مختص بعض موارد است؟ آیا با طروّ عنوان ثانوی ممکن است واجب شود؟

مثلا بعضی میگویند حلّ السحر جایز است. بعضی میگویند سحر اگر موجب ابطال ادعاهای باطله آنان باشد جادو کردن واجب است.

سوم: اگر جادوگری معوّض واقع شود یعنی در مقابل انجام سحر عوض بگیرد این معاوضه باطل است یا خیر؟ حکم تکلیفی اخذ اجرت چیست؟

چهارم: آیا ساحر حدّ یا تعزیر دارد یا خیر؟

پنجم: حکم مستحلّ السحر چیست؟ فاعل السحر با مستحلّ السحر تفاوت دارد. ممکن است فردی معتقد باشد سحر حرام است اما می‌گوید انجام می‌دهم و توبه می‌کنم. اما ممکن است کسی بگوید سحر حلال است حتی اگر انجام ندهد، بعضی میگویند فاعل سحر کشته نمی‌شود اما مستحلّ السحر کشته می‌شود.

ششم: حکم تعلیم و تعلّم سحر چیست؟ آیا بین عمل حرام و حرمت تعلیم و تعلم ملازمه است؟ اگر عملی حرام باشد چون حرام است تعلیم و آموزش دادن آن اگر نظری باشد نه عملی آیا باز هم حرام است؟ مثلا در مبحث غنا بحث خواهیم کرد که اگر تعلیم غنا نظری باشد نه عملی چه حکمی دارد؟ بزرگانی داریم که کتابهایی در نُت‌های موسیقی دارند که مورد استفاده بعضی از موسیقی دانان بزرگ هم قرار گرفته است.

هفتم: اگر تعلیم و تعلم سحر حرام باشد آیا این حرمت مطلق است یا مستثنیاتی هم دارد؟[6]

هشتم: آیا در مفهوم یا حکم حرمت سحر عنوان اضرار به غیر دخیل است یا خیر؟ بعض فقها مثل مرحوم شهید ثانی در مفهوم سحر عنوان اضرار به غیر را دخالت می‌دهند. جالب است بعض اندیشمندان اروپایی نیز همین را می‌گویند که اگر ضرر به دیگران نمی‌زد اصلا سحر نیست. مثل اینکه تحبیب بین قلب زن و شوهر ایجاد کند. نام زن و شوهر را می‌گیرد و به تعبیر علوم غریبه تکسیر می‌کند، تبدیل به حروف مقطّعه می‌کند و اینها می‌گویند بعض کواکب کوکب تبغیض و بعضی تحبیب هستند کوکب زهره کوکب تحبیب است و مریخ برای تبغیض است. کوکب زهره را هم تکسیر می‌کد جدول ثلاثی دارند برای تبغیض و جدول رباعی دارند برای تحبیب، این نام‌ها را می‌نویسد و دائره حروف درست می‌کنند می‌شود یک طلسم برای تحبیب.

مرحوم شیخ انصاری عبارت مهمی در مکاسب دارند که یک یک این نکات فقهی اگر با دقت تحلیل شود می‌تواند یک بحث زنده در دنیا باشد. ایشان میفرمایند اگر کسی بگوید اضرار در مفهوم یا حکم سحر دخالت دارد آیا تصرف در اراده دیگری اضرار هست یا نیست؟ هر چند به حبّ؟ فردی نمی‌خواهد خانمش را دوست داشته باشد اگر کسی در اراده او تصرف کند به نحوی که فکر کند خانمش را دوست دارد آیا این اضرار به غیر هست یا خیر؟ آیا این محدود کردن آزادی غیر هست یا خیر؟

عبارت ایشان چنین است که یکفی فی الضرر صرف نفس المسحور عن الجریان علی مقتضی ارادته.

اگر چنین باشد که حتی سحرهای حُبّی را هم سحر بدانیم باید از حکمش بحث کنیم.

نهم: عناوین دیگری داریم که محتمل است یا مصداق سحر باشند یا در بعضی از مصادیق با سحر تداخل داشته باشند. از این عناوین هم باید بحث کنیم مثلا آیا هیپنوتیزم از مصادیق سحر است؟ آیا در اختیار گرفتن بعض موجودات ماورائی مثل اجنه، تسخیر آنها و استفاده از آنها سحر و حرام است یا خیر؟ آیا شعبده بازی از مصادیق سحر است؟ آیا احضار ارواح و ارتباط با آنان از مصادیق سحر است؟

این مطلب را جلسه بعد یشتر توضیح خواهیم داد.

[1]. University of Exeter

[2]. Uppsala University

[3]. ، فرا روان‌شناسی. parapsychology

[4]. سوره اسراء، آیه 47.

[5]. سوره یونس، آیه 77.

[6]. شیخنا الاستاد حفظه الله نقل می‌کردند ساحری از هندوستان آمده بود و چیزهایی در قم به بعض افراد نشان داده بود و بعد در مشهد رفته بود نزد بعضی از بزرگان. در جلسه‌ای که مرحوم حافظیان (که من ایشان را از نزدیک دیده بودم و فرد عجیبی بود و ضریح قبلی امام هشتم علیه السلام را هم ایشان طراحی کرده بود) و بعض بزرگان بودند، این مرتاض هندی برای نشان دادن قدرت خودش جوانی را که مشغول پذیرائی و چای دادن بوده در همان حال ایستاده خشک کرده بود، سپس برای نشان دادن قدرتش دستش را دراز می‌کند و به این جوان می‌زند و او به حالت عادی بر می‌گردد در همین حال که این مرتاض دستش را دراز کرده بود بعد مرحوم حافظیان دست خود این مرتاض را با اشاره ای خشک کردند هر چه کرده بود نتوانسته بود خودش را نجات دهد و دستش را آزاد کند به التماس افتاده بود و مرحوم حافظیان دستش را آزاد کرده بودند. این مرتاض هندی به مرحوم حافظیان گفته بود از کجا به این قدرت رسیدید فرموده بودند به مرتاض شما چگونه رسیدی گفته بود با تقویت نفس و من من گفتن سؤال کرده بود شما چگونه رسیدید جواب داده بودند با او او گفتن و اتکاء به خدا به اینجا رسیدم. لذا باید در این وادی دقت کرد که هر کسی هر چیزی نشان داد نباید اعتنا نمود.

*********************

بسم الله الرحمن الرحیم[1]

در بررسی دانش‌های مرتبط با مبحث سحر به علم فقه اشاره کردیم. مواردی از کاربرد این بحث را ذکر کردیم. گفتیم عناوینی وجود دارد که مورد اختلاف است و بعضی آنها را مصداق سحر دانسته و بعضی آنها را مصداق سحر نمی‌دانند. این عناوین را هم باید بررسی کنیم که آیا سحر هستند یا خیر؟ و آیا حکم حرمت به عنوان سحر بر آنها جاری است یا به عنوان دیگر حرمت دارند یا اصلا حرام نیستند. مثال زدیم به هیپوتیزم که باید ببینیم حرام هست یا خیر و اگر حرام است حرمتش از جهت سحر است یا خیر؟

یا احضار اجنه و شیاطین و تسخیر و در اختیار گرفتن آنها. اینجا بعضی احضار و در اختیار گرفتن ملائکه را نیز ذکر می‌کنند سپس از این راه از بعض مغیبات مطلع شود یا مشکلاتی را برای دیگران ایجاد کند یا به ادعای خودشان از این راه بعض مشکلات را رفع کنند. اینها باید بررسی شود.

آیا شعبده بازی و تردستی مصداق سحر است یا خیر؟ در بعض عبارات شعبذه آمده آیا همین تردستی است یا خیر؟

آیا احضار یا ارتباط با ارواح امکان دارد یا خیر و اگر امکان دارد آیا مصداق سحر هست یا خیر؟ و اگر مصداق سحر باشد حرمت دارد یا خیر؟ اینها باید مورد بحث قرار گیرد.

در مورد احضار ارواح عبارات فقها به خصوص معاصران را ببینید.

مرحوم آقای بهجت در استفائاتشان:[2]

سؤال: احضار ارواح و اجنّه و کمک گرفتن از آن‌ها، چه وجهى دارد؟

جواب: اگر معرضیّت خطر یا ضرر براى مسلمانى نباشد و اذیّت روح مؤمنى هم نباشد، در امور حلال جایز است.

معلوم میشود این را مصداق سحر نمیدانند. سؤال دیگری از ایشان شده است:

سؤال: آیا از نظر اسلام مسأله ارتباط با روح جایز است در صورت مثبت بودن پاسخ مراحل دستیابی به آن را توضیح دهید؟

جواب: فی حدّ نفسه جایز است و به اهل خبره و مظانّ آن رجوع شود.

معلوم میشود  مصداق سحر نمیدانند.

یکی از اعلام قم حفظه الله[3] در استفتائی که از ایشان شده اینگونه پاسخ داده‌اند:

سوال: نظر حضرتعالى در مورد احضار ارواح چیست؟ آیا عقلاً این کار امکان‏ پذیر است؟ و چنانچه ممکن باشد، آیا از دیدگاه شرع مجاز است؟

جواب: این کار عقلا امکان‏پذیر است، ولى شرعاً جایز نیست، و مفاسد زیادى به بار مى‏آورد.

مرحوم صافی: احضار ارواح حرام است. کلامشان اطلاق دارد و هیچ قیدی ندارد.

مرحوم امام در استفتائات:

سؤآل: آیا احضار ارواح و ملائکه و جن جایز است؟[4]

جواب: احضار ارواح و ملائکه و جن بر حسب اختلاف موارد و وسائل و اغراض احکام مختلفی دارد.

معلوم میشود ایشان هم این احضار را سحر نمی‌دانند.

ایشان دوباره در سؤال دیگری که پرسیده شده با توجه به اینکه یقین داریم مراجعه مؤمنین به بعض کسانی که از طریق احضار ارواح و جن اقدام به معالجه می‌نمایند[5]با توجه به اینکه یقین داریم آنها فقط کار خیر انجام می‌دهند چه حکمی دارد؟

جواب: این کار فی نفسه اشکال ندارد مشروط بر اینکه از راه هایی که شرعا حلال است اقدام شود.[6]

نکته سوم: لزوم موضوع شناسی سحر بر فقیه

سومین نکته در مقدمه مبحث سحر این است که آیا واکاوی و بررسی موضوع سحر و ماهیت آن و محدوده‌اش که یک موضوع برای حکم شرعی است بر فقیه لازم است یا خیر؟

به صورت عام می‌توان این سؤال را مطرح نمود که اصلا فقیه وظیفه دارد در موضوعات واکاوی کند و محدوده و ماهیت این موضوع را بشناسد یا وظیفه ندارد؟

در خصوص سحر که می‌رسیم تعاریف مختلف و مطالب، گوناگون است و رسیدن به یک تعریف جامع هم سخت است و باید قدر متیقن گرفت شیخ انصاری می‌فرمایند ثم لایخفی ان الجمع بین ما ذکر فی معنی السحر فی غایه الاشکال لکن المهم بیان حکمه لاموضوعه.[7]

ایشان میگویند ما به نحو قضیه شرطیه به مکلفان میگوییم اگر سحر است حرام است و الا فلا و نیازی نیست ماهیت سحر را واکاوی کنیم.

پس سؤال این است که آیا شناخت و بررسی موضوعاتی که بر آنها احکام شرعیه و آثار شرعیه مترتب شده بر فقیه لازم است یا خیر؟

بعضی حتی همین الآن میگویند تشخیص موضوع به فقیه ارتباط ندارد و فقیه صرفا با قضیه شرطیه احکام را بیان کند که مثلا اگر رمز ارز مالیّت دارد معامله اش مجاز است و الا فلا.

ما با یک بررسی خاص، دیدگاهمان این است که تشخیص موضوع و قیودی که در موضوع دخیل است بر فقیه به چند جهت لازم است.

جهت اول: مقصود از موضوع حکم و اقسام آن

مقصود از موضوع حکم که بر فقیه فهمش لازم است موضوع منطقی نیست که ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه؛ مقصود موضوعی فلسفی نیست که الجوهر هو الموجود لا فی الموضوع و العرض هو الموجود فی الموضوع؛ مقصود موضوع ادبی در مقابل محمول هم نیست و مقصود موضوع اصولی صرف هم نیست بلکه مقصود از موضوع در فقه ما تعلّق به الحکم و رُتّب الحکم علیه است. چه این ما رتّب موضوع حکم باشد یا متعلق حکم باشد.

مثلا مولا میفرماید أقم الصلاه در اصول می‌گوییم صیغه امر یا به اطلاق یا به بناء عقلا یا حکم عقل بالأخره دال بر وجوب است اما این وجوب به چه چیزی تعلق گرفته، یجب اقامه الصلاه. هم اقامه موضوع فقهی است هم صلاه. وجوب به این دو تعلق گرفته است. معنای اقامه را فقیه باید بحث کند که اقامه الصلاه یعنی چه؟ آیا احضار نیت به سمت ذات مقدس حق و اشاره به رکوع و سجود اقامه است؟ سپس باید از صلاه بحث شود.

پس نکته اول در این بحث این است که حکم شرعی به هر چیزی که تعلق گرفته است و آن متعلق به هر چیزی که تعلق گرفته است (متعلق المتعلق) همه اینها در فقه موضوع حکم شرعی هستند، و شناخت موضوع بر فقیه لازم است. این موضوع را هم تاره ادله شرعی متکفل بیانش است شارع میگوید کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون. وجوب تعلق گرفته به صوم. بعض موضوعات را شارع متکفل بیان شده است که صوم و صلاه چیست. موضوعاتی که شارع خودش توضیح داده فقیه با بررسی ادله متوجه میشود مقصود شارع از صلاه و صوم و حج چیست اما انبوه موضوعاتی داریم که حکم شرعی بر آنها مترتب است و شارع هم در بیان موضوع هیچ دخالتی نکرده است. مثلا دلیل میگوید بر زن در ایام عده حِداد واجب است. فقیه می‌خواهد فتوا دهد، باید بداند حِداد یعنی چه؟ یک نگاه این است که به مردم و مکلفان بگوید خودتان ببینید حداد چیست هر چه هست واجب است بر زن آزاد در عده نه کنیز.

در موضوعاتی که شارع در تبیینشان دخالتی نکرده چون روایات ملقاه به عرف است اینجا عرف حاکم است و باید ببینیم در عرف عرب حِداد یعنی چه؟ هرآنچه را که از این کلام به دست آوردیم موضوع حکم شرعی است. فقیه میگوید حِداد در لغت عرب یعنی ترک الزینه لذا فتوا میدهد بر زن آزاد در ایام عده، ترک الزینه واجب است هر چه مصداق حداد باشد آرایش کردن، رنگ زدن موها و استفاده از عطر هر چه تزیین باشد.

فهم این موضوعات واگذار به عرف است. آن هم عرف عصر نص که شیوه‌اش را تبیین کرده‌ایم و لغات عصر نص را ذکر کرده‌ایم.

گاهی فقیه در یک مصداق شک می‌کند و گاهی شبهه مفهومیه دارد. ممکن است فقیه عرف خاص یا عام را واکاوی کند و شبهه مفهومیه یا مصداقیه برایش پیدا شود. دیدم فردی از فقیهی سؤال کرده که آیا در ایام وفات همسر، زن میتواند ساکشن کند و چربیهای بدنش را بردارد یا خیر؟ آیا این عمل مصداق این مسأله هست یا خیر؟

ادامه بحث خواهد آمد.

[1]. جلسه 2، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 548، شنبه، 1404.06.29.

[2]. اینجا کلیک کنید.

[3]. اینجا کلیک کنید.

[4]. به نظر ما احضار ملائکه برای غیر اولیاء الله ممکن نیست.

[5]. مثلا خانم افسردگی بعد زایمان گرفته که یک امر پزشکی است اینها را میبرند پیش افرادی وردی میخواند و تلقین میکنند و خوب میشوند.

[6]. در بحث احضار ارواح مثل بقیه علوم غریبه اصلش را نباید منکر شد و اصلش ثابت است مخصوصا در علوم غریبه مدعی دروغ فراوان است. غالب افراد در این وادی دکان دار هستند و به دنبال اهداف مادی و مرید جمع کردن هستند و غالبشان یا دروغ میگویند یا متوهم هستند هر چند اصلش ثابت است.

من به سند معتبر از مرحوم علامه طباطبائی دارم که ایشان اخوی داشتند سید محمد حسن الهی که در عرفان عملی هم بعضی میگفتند جلوتر از علامه طباطبائی است. علامه فرموده بودند برادرم شاگردی داشت که برای او فلسفه میگفت و با ارواح مرتبط میشد. نامه ای برادرم برای من نوشت و از ایران فرستاد، نوشته بود روح پدر را احضار کردیم ایشان از شما گله کردند و فرمودند به محمد حسین بگو کتاب تفسیری شروع کرده و من را در ثواب آن شریک نکرده است . علامه فرمودند نه برادمم خبر داشت نه آن فرد که من تفسیر مینویسم، اینکه من پدرم را شریک نکردم به این جهت بود که فکر نمیکردم اصلا ثوابی داشته باشد. علامه گفتند وقتی نامه را دیدم گفتم خدایا اگر ارزش و ثوابی دارد آن را تقدیم کردم به پدر و مادرم. فرمودند هنوز جواب نامه برادر را نداده بودم که نامه دوم برادرم آمد که نوشته بود روح پدر را دوباره احضار کرد و ایشان از شما راضی شد و گفت خدا عمرش دهد و خدا تاییدش کند سید محمد حسین هدیه ما را فرستاد.

در مشهد دو نفر بودند یدی داشتند یکی مرحوم سید ابوالحسن حافظیان بود که جلسه قبل هم نام بردم که از نظر فکری هم تفکیکی بود با مرحوم زرآبادی در قزوین و مرحوم شیخ مجتبی قزوینی در مشهد و مرحوم نخودکی استفاده کرده بود. من جوانی بودم که پدرم فرمودند ایشان را ببینم اوائل انقلاب فوت کردند.

فرد دیگر مرحوم شیخ حسین بهشتی بهسودی اهل افغانستان که رفته بود نجف در زمان مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و علمای نجف را دیده بود و نزد مرحوم قاضی هم شاگردی کرده بود و با مرحوم بهجت هم مأنوس بود. از سهم امام استفاده نمیکرد. اوائل کودتای مارکسیستی در افغانستان آمد مشهد. عالمی بود اما در منطقه قلعه ساختمان مشهد دندان سازی میکرد به سبک قدیم. از ایشان من کرامت دیدم و خیلی از بزرگان هم میشناختند ایشان را ایام کرونا فوت کرد هم علمیتش خوب بود هم این امورش. گاهی میگفت شیخ بهائی گفتند چنین کنید و چنین دستور العملی دادند خیلی پیگیری میکردیم که ایشان کجا گفته میگفتند من میتوانم با ارواح ارتباط بگیرم. من جوان بودم قبول این حرف ایشان سخت بود.

مرحوم پدر ما میفرمودند و توصیه میکردند اعمال مستحبی که انجام میدهید غیر از اینکه اهل بیت و اباء و امهات اهل بیت را شریک کنید بعض علماء بزرگ که به مذهب خدمت کرده اند را هم در اعمال مستحبی تان شریک کنید. دعای اینها برای شما مفید است. به جهت این توصیه مرحوم پدرم این جریان را نقل میکنم که تابستانی بود از قم رفتم مشهد قبل تشرف به حرم این نکته به ذهنم آمد و گفتم اعمال این یک ماهی که مشهد هستیم تقدیم به شیخ مفید اعلی الله مقامه الشریف معمار کلام شیعی  باشد. با این نگاه رفتم حرم یکی دو روز بعد رفتم دیدن ایشان گوشه اتاقشان پلاسی انداخته بود و پیر مردی هم بود برای دندانسازی آمده بود. خمیر میساخت برای درست کردن قالب دندان به من گفت جناب حاج شیخ، شیخ مفید از شما تشکری کرد. به لهجه افغانستانی. من تعجب کردم گفتم چگونه شیخ مفید مطلع است گفت دیگر نمیدانم اما ایشان را دیدم تشکری کرد. با اینکه این نیت را حتی به خانواده هم نگفته بودم.

من کفایه میگفتم اینجا در قم آمده بود قم منزل ما حواشی کفایه روی میز من بود مثل نهایه الدرایه، بحر الفوائد و منتهی الدرایه هم روی میز بود گفت مرحوم شاهرودی توصیه به استفاده از این کتاب میکردند من هم نکاتی داشتم در مورد منتهی الدرایه ضمیمه کردم دیدم فرد اهل علم و دقتی است.

مرحوم بهجت از یک دندانسازی نقلی کرده اند که احتمال زیاد مقصود ایشان است.

پس اصلش ممکن است و فی الجمله قابل انکار نیست. من هم زمانی به سختی حاضر بودم اصلش را قبول کنم اما اصلش ثابت است.

[7]. کتاب المکاسب (للشیخ الأنصاری) ط تراث الشیخ الأعظم (الشیخ مرتضى الأنصاری) ، جلد : 1 ، صفحه 265:

********************

بسم الله الرحمن الرحیم[1]

سومین نکته از نکات مقدماتی مبحث سحر این بود که آیا بر فقیه شناخت ماهیت موضوع احکام شرعیه و محدوده آن لازم است یا خیر؟ گفتیم مقصود از موضوع حکم در فقه، نه اصطلاح فلسفی موضوع است نه اصطلاح منطقی است و نه اصطلاح علوم ادب در معنای موضوع بلکه موضوع حکم یعنی ما رتّب علیه الحکم چه در اصطلاح اصولی به آن متعلق حکم بگوییم یا موضوع حکم. آیا شناخت موضوع و قیود آن بر فقیه لازم است؟

اقسام موضوعات احکام

ابتدا باید توجه شود که موضوعات احکام شرعیه ممکن است چند قسم باشد:

قسم اول موضوعی است که شارع مقدس این موضوع را جعل و اعتبار کرده است، مثل صلاه، صوم، حج یا میته. میته اصطلاح خاص شرعی است غیر آنچه نزد عرف است.

اگر موضوع ما از ماهیات مخترعه شرعیه باشد بدون شبهه استنباط این موضوع از لسان أدله است و این هم کار فقیه است که با إعمال قواعد اجتهادی باید از ادله استفاده کند هویت صلاه، صوم، حج و میته عند الشارع چیست.

قسم دوم موضوعاتی است که اعتبار و جعل شرعی ندارد. لفظی موضوع حکم قرار گرفته بما له من المعنا عند العرف، سبّ، غیبت، لهو و تطفیف حرام است، حِداد بر زن در عده وفات واجب است، القبض فی البیع لازم است و صدها موضوع و عنوان دیگر که جعل شرعی ندارد. آیا شناخت این موضوعات و محدوده آنها بر فقیه لازم است یا خیر؟

قسم سوم گاهی خود موضوع حکم ماهیّت مخترعه شرعی است لکن این موضوع قیودی دارد که این قیود شرعی نیست.

مثال یکم: اقم الصلاه لدلوک الشمس الی غسق اللیل. صلاه ماهیت مخترعه شرعی است و اینکه صلاه یعنی چه فقیه باید برود سراغ ادله شرعیه لکن یک قیدی برای اقامه صلاه ذکر شده که اقم الصلاه لدلوک الشمس الی غسق اللیل. معنای عرفی دلوک شمس میل خورشید از دائره نصف النهار است، شارع هم در این معنا جعل جدید ندارد لذا موضوع شرعی است اما قیدش عرفی است لذا فقیه باید به عرف مراجعه کند و معنای ظاهری دلوک شمس را بفهمد.

مثال دوم: یجب قصر الصلاه فی ثمانیه فراسخ. متعلق وجوب، قصر است و متعلق متعلق صلاه است. هم متعلق هم متعلق المتعلق اعتبار شرعی دارد یعنی شارع خودش قصر را توضیح داده است زیرا حالات مختلف میتوانست داشته باشد مثل اینکه دو رکعت آخر را بخواند یا اینکه بجای قصر از رکعت قصر از قرائت انجام دهد و سوره نخواند. اما این وجوب قصر صلاه قید هشت فرسخ دارد فهم معنای هشت فرسخ عرفی است. لذا اختلاف فتوا هم هست که بعضی 40 و بعض دیگر 44 یا 45 کیلومتر را مطرح می‌کنند.

آنجا که فهم موضوع واگذار به عرف است عرف خاص یا عام و شارع جعل و اعتبار ندارد و فقیه یا مکلف و هر کسی که میخواهد موضوع را بررسی کند، اینجا بررسی موضوع از نگاه عرفی لازم است.

در اینجا دو نوع بررسی مطرح است: یکم جستجوی مفهومی دوم جستجوی مصداقی.

مثال اول: ادله میگوید حِداد بر زن آزاد در عده وفات لازم است. در حداد مثلا روایات و آیات بررسی شد دیدیم شارع تفسیر خاص ندارد. به عرف مراجعه میکنیم که دو مرتبه دارد مرتبه اول اینکه مفهوم حداد عرفا چیست؟ بررسی می‌کند می‌بیند حداد در عرف یعنی ترک الزینه. آرایش کردن، عطر زدن، رنگ کردن مو و امثال اینها.

مرتبه دوم مواردی است که مصداقا مشکوک است آیا عرفا زینت بر آنها صادق است تا ترکش واجب باشد یا نه. مثل اینکه خانمی در عده وفات می‌خواهد ساکشن کند و چربیهای اضافه بدن را زائل کند آیا این مصداق زینت است یا خیر صرفا یک فعل پزشکی است؟ اگر فقیه شک داشت چه وظیفه ای مطرح است.

مثال دوم: در ادله داریم که ذبح باید با حدید باشد و حدید هم جعل و اعتبار خاص شرعی ندارد و شارع معنای آن را توسعه و ضیق نکرده است. اینجا دو بحث مطرح است یک بحث مفهومی که حدید عرفا یعنی چه؟ آیا حدید به عنوان صفت در دلیل شرعی أخذ شده است؟ آیا در لغت، حدید صفت است یعنی شیءٌ له الحِدّه؟ اگر اینگونه باشد لذا ذبح با شیشه تیز یا کاشی تیز که می‌تواند گلوی گوسفند را ببرد مجاز خواهد بود. یا نه حدید یک فلز مخصوص است به معنای آهن. که باید بررسی کند ببیند کدام یک از این دو است؟

پس از بحث از مفهوم لغت حدید، علی فرض اینکه به این نتیجه رسید که حدید فلز مخصوص به معنای آهن است باید شبهات مصداقیه اش را بحث کند که آیا استیل حدید هست یا خیر؟ عرفا استیل آهن هست یا نه؟ مرحوم امام فتوا می‌دهند اگر ذبح قربانی با کارد استیل انجام شود احوط وجوبی این است که مجزی نیست. دلیل این نظر مرحوم امام این است که مثلا احراز نکرده اند که استیل حدید باشد.

پس مواردی هم که فقیه یا مکلف باید موضوع را عرفا بررسی کند دو مرتبه دارد، مفهوم این موضوع به چه معنا است؟ علی فرض اینکه فلز خاص باشد شبهات مصداقیه اش را باید بررسی کند و سپس باید موارد شک را ملاحظه کند.

نسبت به موضوعات احکام شرعیه بحث مفهومی و مصداقی اشاره شد.

نسبت به سه قسمی که ذکر کردیم قسم اول قطعا وظیفه فقیه است. شارع در روایات صوم، حج، استطاعت در حج، رجوع به کفایت در حج را تفسیر کرده و غیر مجتهد نمیتواد سند و دلالت روایات را بررسی کند این کار نظیر استنباط حکم است که بر عهده مجتهد است.

نسبت به قسم دوم و سوم که موضوع یا قیدی از قیود موضوع، عرفی است، همه بحث این است که آیا بر فقیه در مقام استنباط حکم شرعی یا در مقام افتاء لازم است این موضوعات عرفیه را تحدید و معیّن کند یا لازم نیست؟

جمعی از آقایان معتقدند موضوعات عرفی یا قید موضوع شرعی اگر عرفی باشد بر فقیه چیزی لازم نیست و ارتباطی به فقیه ندارد. میگویند فقیه در مقام استنباط میتواند بدون تشخیص موضوع استنابط حکم کند، مثلا در محل بحث فقیه چکار دارد که بررسی کند ماهیت سحر چیست؛ روایات را بررسی میکند میگوید سحر هر چه هست حکمش در روایات حرمت است. مستحِلّ السحر کافر است و حکم کفر را از روایات استخراج میکند. میگوید خود افراد بروند ببینند سحر چیست؟

در مقام افتاء هم میگویند فقیه فتوا میدهد به نحو قضیه شرطیه که فرد سؤال میکند رفته ام نزد کسی این طلسم را به من داده استفاده کنم یا نه؟ خیلی ها اینگونه جواب میدهند که اگر سحر است حرام است و اگر سحر نیست جایز است. معامله رمز ارز و عُملات الرقمیّه مجاز است یا خیر؟ جواب میدهد اگر مالیّت دارد جایز است و الا جایز نیست.

لذا جمعی می‌فرمایند نه در مقام استنباط نه افتاء تشخیص موضوعات عرفیه بر فقیه لازم نیست.

به نظر ما هر چند از باب تئوری و نظریه قبول داریم استنباط و إفتاء ممکن است در خیلی موارد بدون تشخیص موضوع میسّر باشد، مثلا فقیه میگوید من بررسی کرده ام که این روایات احکامی را در رابطه با حکم سحر بیان میکنند اما سحر چیست نمیدانم. لکن اگر نگاه ما به فقه رفع تحیّر مکلف در مقام عمل باشد این رفع تحیّر مکلف در مقام عمل بدون تشخیص موضوع نشاید.

پس اولا خود اینکه تشخیص دهد کسی که آیا این موضوع و قیودش شرعی است یا عرفی است خود این کار مقلّد نیست و بررسی نیاز دارد، الآن در باب سحر می‌رسیم که بعضی ادعا میکنند سحر عرفی است اما ما از ادله و آیات یا روایات استفاده میکنیم شارع در موضوع سحر تصرف کرده نه در حکم. شهید ثانی چنین میفرمایند که سحر عمل عجیب غیر عادی است که در آن ضرر به غیر باشد.

در همه موضوعات شرعی این نکته جاری است که این یک موضوع عرفی است یا شرعی؟

بعضی میگویند فلان قید برای سحر از ادله استفاده میشود اشکال شود که این روایت ضعیف است پاسخ میدهند وثوق به صدور داریم، آیا اینها کار عرف است.

لذا اولا برای اینکه بفهمیم موضوع شرعی است یا عرفی و قید عرفی دارد یا نه و آن قید هم عرفی است یا شرعی نیاز به اجتهاد و استنباط دارد. فرض کنیم موضوعی را فقیه اجتهاد کرد و به مقلد اعلام کرد که این موضوع فقط عرفی است و شارع تصرفی در معنای آن نداشته است. ما قبول داریم در این مورد إفتاء بدون توجه به واقعه خارجی نیاز به کار اجتهادی ندارد لکن موضوعات عرفی گاهی بسیار راحت است و مقلد به راحتی تشخیص میدهد اما گاهی پیچیده است. کم له من نظیر که موضوع پیچیدگی خاص دارد و مجتهد برای رفع تحیر مکلف در مقام عمل باید تحدید موضوع داشته باشد و اگر در همه جا با اگر وارد شود راه برای مکلف باز نمیشود.

علاه بر اینکه گاهی اجرای حکم فقط به دست فقیه است مثلا در خصوص سحر گفته میشود حد قتل دارد بعضی میگویند تعزیر دارد اجرای حد و تعزیر وظیفه فقیه است تا این موضوع را تشخیص ندهد نمیتواند حد بر این فرد که گفته شده ساحر است اجرا کند.[2]

نتیجه اینکه به نظر ما بر فقیه تشخیص موضوعات عرفیه چه تشخیص اینکه این موضوع فقط عرفی است که صد در صد کار فقیه است سپس تشخیص موضوعات عرفیه مخصوصا موضوعات پیچیده عرفیه لازم است به جهت رفع تحیّر مکلف در مقام عمل.

یکی دو جهت دیگر هست که خواهد آمد.

[1]. جلسه 3، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 549، یکشنبه، 1404.06.30.

[2]. در بحث رمز ارز از خود من بسیار موضوع شناسی رمز ارز در گفتگوی با کارشناسان گذشت. با چند فرد و گروه بحث کردم بعض کارشناسان به گونه ای توضیح میدادند و دلیل اقامه میکردند که در مقابل توضیحات دیگران بود یعنی بین خودشان هم اختلاف زیادی بود.

**********************

بسم الله الرحمن الرحیم[1]

سومین و آخرین نکته از نکات مقدماتی قبل ورود به اصل مبحث سحر این بود که آیا تنقیح و تحدید موضوعات احکام شرعیه بر فقیه لازم است یا خیر؟ این یک بحث مستوفای حداقل سی جلسه‌ای است اینجا به اختصار اشاره کردیم. جای بحثش در مقدمات ورود به فقه یا در تعریف فقه است که استنباط احکام شرعیه من الادله التفصیلیه مطلقا است یا اینکه مقید به لأجل رفع تحیّر المکلف است که ما همین نگاه دوم را داریم.

جهت دوم: عرف عام و عرف خاص

دومین جهت در نکته سوم که باید مورد بحث قرار گیرد این است که موضوعاتی که موکول به عرف است و شارع مقدس در آنها جعل و اعتبار ندارد بر دو قسم است بعضشان موضوعات روشنی است که عرف عام تشخیص می‌دهد و متوجه می‌شود لکن بعض موضوعات پیچیدیگی‌هایی دارد که عرف عام نمی‌تواند زوایای آن را تشخیص دهد لذا عرف عام در فهم این موضوعات غالبا مسامحه می‌کند. آیا در چنین موضوعاتی چه فقیه بخواهد این موضوع را تشخیص دهد چه مکلف، آیا مرجع عرف عام است یا عرف خاص و متخصصین آن فن؟ اینجا هم اختلاف است.

در همین بحث سحر مرحوم صاحب جواهر در جلد 22 صفحه 81 از استادشان مرحوم کاشف الغطاء در شرح قواعد نقل می‌کنند[2] که ایشان بعد اینکه تعاریف مختلفی برای سحر ذکر کرده‌اند فرموده‌‌اند: لایُرجع الا الی العرف العام.[3]

مرحوم کاشف الغطاء می‌فرمایند به عرف عام که مراجعه می‌کنیم سحر به کاری میگویند که نتائج عجیب و غریبی داشته باشد که مردم عادتا نمیتوانند این کار را انجام دهد بحیث تشبه الکرامات و معجزات الانبیاء و این عمل غریب بدون استناد به وجوه شرعیه باشد (گویا این اعمال عجیب دو حالت دارد یکی عملی که از راه وجه غیر شرعی محقق میشود دیگری از راه شرعی).

مرحوم صاحب جواهر میفرمایند:[4] أین العرف العام و تمییز جمیع اقسام السحر الذی هو علم عظیم طویل الذیل کثیر الشُعب لایعرفه الا الماهرون فیه. ایشان میفرمایند سحر یک علم است اما به نظر ما علم نیست شبه علم است.

لذا صاحب جواهر میفرمایند مرجع عرف عام نیست.

جهت سوم: تقلید مقلد از مجتهد در تشخیص موضوع

سومین جهت از بحث در مقدمه اخیر این است که علی فرض اینکه ثابت کردیم کما نحن علیه وظیفه مجتهد شناخت موضوع سحر است برای تشخیص موضوع حکم شرعی. حال دلیل بر اینکه مقلد در تشخیص موضوع میتواند از مجتهد تقلید کند چیست؟[5]

آیا ادله رجوع جاهل به عالم یا ادله خاص تقلید شامل این بحث هم میشود یا خیر؟

این هم باید در جای خودش به صورت مستوفی بحث شود.

جهت چهارم: اختلاف نظر مقلد متخصص در شناخت موضوع با مجتهد

فرض کنید مجتهد تشخیص داد این موضوع یا قیدش مستنبط شرعی نیست و جعل شرعی در آن راه ندارد، مجتهد موضوع را تشخیص داد مثلا فقیهی با رجوع به اهل خبره گفت استیل حدید است با بیانی که دیروز توضیح دادیم که حدید ما له حِدّه نیست بلکه فلز خاص و آهن است.

در این صورت اگر مقلد، خودش اهل خبره است و موضوعی است که باید به عرف خاص مراجعه شود، مقلد نظرش این است که مجتهد در تشخیص موضوع اشتباه کرده و مثلا مقلد معتقد است استیل آهن نیست. آیا باز هم می‌تواند از مجتهدش در خصوص این موضوع تقلید کند؟ در همین مثال وقتی مجتهد میگوید ذبح باید با آهن باشد مقلد خبره است میگوید استیل آهن نیست پس نمیتواند با آن ذبح کند.

مقلدی هم که بخواهد به متخصص رجوع کند و خودش موضوع را تشخیص دهد در بعضی موارد دچار اشکال میشود مثلا در تشخیص خیلی از موضوعات، اهل خبره مطالبشان تنافی دارد، اینجا یک بحث اجتهادی مطرح میشود که اگر انظار اهل خبره متعارض بود جمعی از اهل خبره میگویند رمز ارز مالیّت دارد بعض اهل خبره میگویند مالیّت ندارد اگر مالیت نداشته باشد مبادله جایز نیست. در تعارض اهل خبره چه باید کرد؟ این کار مقلّد نیست. اینجا مخیر است یا تعارضا تساقطا؟ این یک بحث اجتهادی است و مقلد اگر خودش اهل خبره نباشد بخواهد به اهل خبره و متخصص مراجعه کند رسیدن به نتیجه سخت است.

توضیح مطالب در جای خودش باید پیگیری شود اما آنچه ما نتیجه می‌گیریم این است که با توجه به تعریف ما از فقه که رفع تحیر مکلفین را دخیل میدانیم معتقدیم موضوع شناسی وظیفه مجتهد هم هست. لذا مجتهد در موضوعات شرعیه که مسلما وظیفه دارد بررسی کند، موضوعات عرفی را هم باید برای رفع تحیر مقلد بررسی کند.

مقدمات مبحث سحر تمام شد.

[1]. جلسه 4، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 550، دوشنبه، 1404.06.31.

[2]. جواهر الکلام (النجفی الجواهری، الشیخ محمد حسن) ، جلد : 22 ، صفحه 80:

قال : الأستاد فی شرحه إنه لا یرجع بعده إلا إلى العرف العام ، ومحصوله أنه عباره عن إیجاد شی‌ء تترتب علیه آثار غریبه ، وأحوال عجیبه ، بالنسبه إلى العاده ، بحیث تشبه الکرامات‌ وتوهم أنها من المعجزات المثبته للنبوات من غیر استناد إلى الشرعیات بحروز أو دعوات أو نحوها من المأثورات.

[3]. ما چندین سال قبل چهارشنبه ها در اصول بحث عرف را مقداری تبیین کردیم.

حضرت استاد در سال تحصیلی 1396-1397 ضمن شش هفته چهارشنبه‌ها بحث عرف را بررسی فرمودند البته با پایان سال تحصیلی بحث ادامه پیدا نکرد. برای مطالعه این مباحث در سایت استاد، روی این لینک کلیک کنید.

[4]. جواهر الکلام، ج22، ص81.

[5]. (میتوان ادعا کرد ثلث جواهر تبیین موضوع است.)

پیمایش به بالا