مطلب اول و دوم: معنای لغوی غش و لغات مشابه

بسم الله الرحمن الرحیم[1]

از جلسه قبل وارد مبحث غش به عنوان سیزدهمین مورد از داد و ستدهای حرام شدیم. به عناوین مطالبی که در این مورد باید تنقیح و بررسی شود اشاره کردیم.

مطلب اول: معنای لغوی غش

ابن فارس در معجم مقاییس اللغه میگوید: الغین و الشین اصول: تدلّ علی ضعف فی الشیء و استعجال فیه، و یقولون الغش ان لا تمحض النصیحه.[2]

غش چند ریشه معنایی دارد، اگر در شیءای ضعف باشد و با عجله بخواهد آن شیء را انجام دهد به آن غش گفته میشود، میگوید لغویان معنای دیگری هم برای غش ذکر می‌کنند که خیرخواهی خالصانه برای کسی نداشته باشد، محض النصیحه نداشته باشد میگویند غشّنا.

خلیل در العین مینویسد غشّ فلانٌ فلاناً أی لم یمحضه النصیحه.[3]

ازهری در تهذیب اللغه میگوید الغش نقیض النُصح. و هو مأخوذ من الغشش و هو المشرب الکدر ... و قال اللیث غشّ فلانٌ فلاناً یغشّه غشّاً اذا لم یمحضه النصح.[4]

نصح یعنی خیرخواهی و کسی که نسبت به دیگری خیرخواهی ندارد عنوان غش بکار میرود. مشرب بر وزن مفعَل به معنای اسم عین هم می‌آید، یعنی آبی که زلال و خالص نیست.

لذا غشّ هم نقیض نصح میشود یعنی خیرخواهی ندارد و روشن و زلال نیست با فرد مقابلش.

زمخشری در اساس البلاغه ماده غش را ذکر نکرده لکن در غریب الحدیث میگوید الغش ان لاتمحض النصیحه.[5]

المحیط فی اللغه صاحب بن عباد غشّ فلان فلانا و هو ان لایمحض له النصیحه.[6]

پس در لغت غَش (مصدر) و غِش (اسم مصدر) به کسی که نصیحت خالصانه برای فرد مقابلش ندارد میگویند غَشَّه.

سؤال: آیا مقصود از غش که در شرع و فقه تحریم شده همین معنای لغوی است مطلقا؟ (یعنی در تمام ابواب از جمله معاملات) مثلا در باب معاوضات اگر فروشنده خیرخواهی خالص برای مشتری نداشت، غشّ حرام صادق است؟ فرض کنید یک فروشنده لوازم یدکی اتومبیل، قطعه‌ای را از تولید سه کارخانه دارد، خیرخواهی خالص این است که خصوصیات هر کدام را توضیح دهد، اما اگر فروشنده‌ای محض النصیحه لغوی نداشت و فقط گفت این سه کالا است هست هر کدام را میخواهی بخر، (صرف کم یا زیاد بودن قیمت هم لزوما نشانه کیفیت نیست چون ممکن است گرانتر باشد اما کیفیت بهتر نداشته باشد یا هر سه مساوی در قیمت باشند) آیا این معامله حرام است؟ یا غشی که حرمت تکلیفی دارد مصداق خاصی از این غش است یا نه اصلا غش حقیقت شرعیه دارد در معنای خاصی غیر از آنچه در لغت به آن گفته میشود غش؟

پس مطلب اول این شد که طبق گزارشات مختلف موجب اطمینان در کلمات لغویان، الغش أن لاتمحض فی النصیحه.

حقیقت شرعیه داشتن غش را هم بررسی خواهیم کرد.

مطلب دوم: عناوین دیگر از لغات مشابه

عناوین دیگری در روایات داریم که گاهی کنار غش ذکر شده و ممکن است بررسی آنها در بعض موارد ممدّ باشد.

عنوان یکم: تدلیس

الدال و اللام و السین اصل یدل علی ستر و ظلمه. و منه قولهم لایدالس و منه التدلیس فی البیع و هو ان یبیعه من غیر إبانه عیبه فکانه خادعه.[7]

چیزی که تاریک باشد واقعیتش معلوم نباشد را میگویند دلس. مثلی در عربی است که لایدالس و لایوالس یعنی لایخادع. دلّس فی البیع یعنی ظلمت و تاریکی و پوشش دارد این کارش، کالایی را فروخت و نقص آن را بیان نکرد این تدلیس است.

العین: فدلّس فی البیع و فی کلّ شیء إذا لم یبیّن له عیبه.[8]

تدلیس در بیع بلکه تدلیس در هر چیزی مثل مشورت یا اجاره یا بیع، این است که عیب را برای فرد مقابل بیان نکند.

ابن سیده در المحکم و المحیط الاعظم می‌نویسد: فلان لایدالس و لایوالس أی لایخادع و لایغدر. و دلّس فی البیع و غیره لم یبیّن عیبه و هو من الظلمه.[9]

یعنی خدعه نمیکند و فریب نمیدهد.

صاحب بن عباد در المحیط فی اللغه میگوید و لایدالس أی لایخفی علیک عیب ما یبیعه ایاک.[10]

یعنی عیبی که دارد را برای فرد مقابل مخفی نمیکند.

پس تدلیس یعنی إخفاء العیب. چند استعمال روایی را هم ذکر می‌کنیم:

علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی نجران عن عاصم بن حمید عن محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام قال قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی امرأه حرّه دلّس لها عبدٌ فنکحها و لم تعلم الا انه حرّ، قال یفرّق بینهما ان شائت المرأه.[11]

امام باقر علیه السلام یکی از قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه السلام را بیان میکنند که یک عبد و برده برای خانمی تدلیس کرد و عیب عبد بودنش را پوشانید (چون رقیّت در نکاح عیب بشمار می‌آید) و به گونه ای رفتار کرد که آن خانم فکر کرد حر و آزاد است لذا به ازدواج با او راضی شد، خانم بعد فهمید تدلیس شده حضرت فرمودند اگر خانم خواست میتواند عقد را فسخ کند.

پس ماده دلّس بکار رفته هم در غیر بیع یعنی در نکاح است هم به معنای پوشاندن عیب است.

روایتی در باب بیع عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اربعٌ من کنّ فیه طاب مکسبه، اذا اشتری لم یعب و إذا باع لم یحمد، و لایدلّس، و فی ما بین ذلک لایحلف.[12]

فرمودند در داد و ستدها چهار خصوصیت است که اگر در معامله ای باشد طاب مکسبه، یکی اینکه وقتی کالایی میخرد دنبال عیب گذاشتن (خلاف واقع) روی کالا نباشد، وقتی میخواهد کالایی بفروشد دائم تعریف و تمجید نکند، (وقتی میخواهد ماشین بخرد نکات ضعف مطرح میکند اما همان را بخواهد بفروشد تعریف میکند)، و عیب کالا را مخفی نکند و قسم نخورد.[13]

پس تدلیس یعنی اخفاء الغیب.

آیا مطلق پوشاندن عیب حرام است؟ کسی که در بدن یا خانه اش عیبی دارد که از دیگران میپوشاند آیا این کار حرام است؟ مصادیق تدلیس حرام کدام است؟ آیا تدلیس عرفا مطلق إخفاء العیب است یا اخفاء العیب اذا کان من حق الفرد المقابل عرفان العیب است؟ اخفای عیب در جایی است که حق فرد مقابل این است که عیب را بداند و الا تدلیس نیست؟ تدلیس از نگاه شرعی باید با توجه به روایات بررسی شود.

عنوان دوم: خدعه و خدیعه

الخاء و الدال و العین اصل واحد ذکر الخلیل قیاسه. قال الخلیل الاخداع اخفاء الشیء و منه خدعت الرجل ختَلتُه.[14]

خلیل بن احمد قیاس این عنوان را اشاره کرده که به چه صیغه های درمی‌آید و معنایش چیست.

الختل الخدع و کان الخلیل یقول تخاتل عن غفله.[15] چیزی را مخفی کنی که فرد مقابل نمیداند و غافل است.

و منه خدعتُ الرجل ختَلتُه و منه الحرب خدعه، ضرب المثل یا روایتی است که میگوید جنگ خدعه است و یقال خدع الریق فی الفم و ذلک انه یخفی فی الحلق و یغیب.[16]

آب دهان در دهان مخفی شد.

المحیط فی اللغه الاخداع اخفاء الشیء.[17]

ابن درید در جمهره اللغه میگوید خدعت الرجل اذا ظهرت له خلاف ما تخفی.[18]

اگر چیزی را بر خلاف آنچه در دل داری برای فرد مقابل اظهار کردی میگویند خدعه أعم از معاملات و غیر معاملات.

المُغرب فی ترتیب المعرب خدعه ختله و الختل تخادع عن غفله.[19]

روایت در امالی صدوق و عیون اخبار الرضا آمده عن علی بن موسی الرضا علیهما السلام عن ابیه عن آبائه عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کان مسلما فلایمکُر و لایخدَع فانی سمعت جبرئیل یقول ان المکر و الخدیعه فی النار ثم قال لیس منا من غشّ مسلما و لیس منّا من خان مسلما.[20]

کسی که مسلمان است مکر و خدعه نمیکند کسی که اهل خدعه و فریب باشد عاقبتش آتش است.

المسلم أخو المسلم هو عینه و مرآته و دلیله لایخونه لایخدعه و لا یظلمه و لایکذبه و لایغتابه.[21]

مسلمان برادر مسلمان است یعنی چشم او است و آینه و راهنمای برای او است لذا به او خیانت نمیکند ظلم نمیکند دروغ نمیگوید و غیبت او را انجام نمیدهد.

[1]. جلسه 59، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 605، شنبه، 1404.09.27.

[2]. معجم مقائیس اللغه (ابن فارس) ، جلد : 4 ، صفحه : 383

[3]. العین (الخلیل بن أحمد الفراهیدی) ، جلد : 4 ، صفحه : 340

[4].تهذیب اللغه (الأزهری، محمد بن أحمد) ، جلد : 8 ، صفحه : 6

[5] الفائق فی غریب الحدیث (الزمخشری) ، جلد : 3 ، صفحه : 67

[6]. المحیط فی اللغه (الصاحب بن عباد) ، جلد : 1 ، صفحه : 387

[7]. معجم مقائیس اللغه (ابن فارس) ، جلد : 2 ، صفحه : 296

[8]. العین (الخلیل بن أحمد الفراهیدی) ، جلد : 7 ، صفحه : 228

[9]. المحکم والمحیط الأعظم (ابن سیده) ، جلد : 8 ، صفحه : 452

[10]. المحیط فی اللغه (الصاحب بن عباد) ، جلد : 2 ، صفحه : 252

[11]. وسائل الشیعه ط-آل البیت (الشیخ حرّ العاملی) ، جلد : 21 ، صفحه : 224

[12]. وسائل الشیعه ط-آل البیت (الشیخ حرّ العاملی) ، جلد : 17 ، صفحه : 384

[13]. (وقتی انسان آثار این نکات را بین مردم میبیند در گذشته ها در همین تهران علمای بزرگ بودند که غیر از درس برای طلبه ها درس مکاسب برای تجار و بازاریها داشتند و آنان میآمدند در درس شرکت میکردند آنان هم معتقد بودند و کسب و کار هم همان لون را داشت. الآن اینها قصه شده است.

[14]. معجم مقائیس اللغه (ابن فارس) ، جلد : 2 ، صفحه : 161

[15]. معجم مقائیس اللغه (ابن فارس) ، جلد : 2 ، صفحه : 245

[16]. معجم مقائیس اللغه (ابن فارس) ، جلد : 2 ، صفحه : 161

[17].المحیط فی اللغه (الصاحب بن عباد) ، جلد : 1 ، صفحه : 122

[18]. جمهره اللغه (ابن دُرَیْد) ، جلد : 1 ، صفحه : 579

[19]. المغرب فی ترتیب المعرب (المطرزی) ، جلد : 1 ، صفحه : 140

[20]. الأمالی (الشیخ الصدوق) ، جلد : 1 ، صفحه : 344

[21]. الکافی- ط الاسلامیه (الشیخ الکلینی) ، جلد : 2 ، صفحه : 166

********************

بسم الله الرحمن الرحیم[1]

عنوان سوم: غبن

سومین عنوانی که فقها در کنار غش بکار برده اند غبن است.

معجم مقاییس اللغه الغین و الباء و النون کلمه تدلّ علی ضعف و اهتضام یقال غبن الرجل فی بیعه و ذلک اذا اهتُضم فیه.[2]

ماده غبن دلالت بر ضعف و اهتضام دارد. اهتضام به معنای ظلم و نقصان حق و حق کسی را به او ندادن است. پس غبن یعنی تضعیف به همراه غصب حق. گفته میشود فرد در بیع مغبون شد یعنی در حق او ظلم شد و حقش تضییع شد.

در قرآن می‌فرماید: و من یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلایخاف ظلما و لا هضما.[3] کسی که عمل صحیح انجام می‌دهد نباید از ظلم شدن و تضییع حقش بترسد.

و ستنبّأک ابنتک بتضافر امتک علی هضمها.

شاید جمله ای از این سخت تر برای مظلومیت صدیقه طاهره سلام الله علیها نیست که حضرت امیر علیه السلام فرمودند.

ابن درید در جمهره اللغه نسبت به ماده هضم میگوید الهضم هَضَمَ الدواءُ الطعامَ اذا نهکه ثم صار کلّ ظلم هضما.[4] به هر ظلم و هر نقص حقی غبن گفته میشود.

همچنین نسبت به ماده غبن می‌گوید: غبن الرجل غبنا فی البیع اذا نقصه.[5] نقص البیع یعنی حقش را به تمام ندادن.

سه عنوان تدلیس، خدعه و غبن را اشاره کردیم در کنار کلمه غش و معانی لغوی شان در روایات و کلمات فقها بکار رفته است. عناوین دیگری هم هست که ذیل روایات بررسی می‌کنیم.

[1]. جلسه 60، سال تحصیلی 1405-1404، مسلسل 606، دوشنبه، 1404.10.01. دیروز کلاس تعطیل بود.

[2]. معجم مقائیس اللغه (ابن فارس) ، جلد : 4 ، صفحه : 411

[3]. سوره مبارکه طه، آیه 112.

[4]. جمهره اللغه (ابن دُرَیْد) ، جلد : 2 ، صفحه : 912

[5]. جمهره اللغه (ابن دُرَیْد) ، جلد : 1 ، صفحه : 370

پیمایش به بالا