نسبت به عدم اثبات وثاقت علی بن ابی حمزه بطائنی و عدم اعتبار روایات او حضرت استاد مروی در موارد مختلفی توضیحاتی داشته اند که متن دو مورد را ذکر میکنیم:
مورد اول: در مباحث خارج خمس، دیماه 1380
جلسهی 39[1]
عرض شد که روایت سوم که بر قول دوم به این روایت استدلال شده است روایت أبی بصیر است از امام باقر (علیه الصلاه والسلام). عرض کردیم که دلالت این روایت مِن جههٍ عامّ و مّن جههٍ خاصّ است. کلام در سند این روایت است. در سند این روایت فردی به نام «علی بن أبی حمزهی بطائنی» وارد شده است. این فرد در ثقه بودن یا غیر ثقه بودنش بین علما اختلافات فراوانی هست. ما به سه نکته دربارهی با این فرد اشاره میکنیم:
نکتهی اوّل این که «علی بن أبی حمزهی بطائنی» روایاتی از او نقل شده که این روایات تصریح دارد به این که ائمّهی شیعه دوازده نفر میباشند. ولکن در زمان امام هفتم که این «علی بن أبی حمزه» یکی از وکلای امام هفتم بوده است در اخذ اخماس و اموال و حضرت امام هفتم که در زندان بودهاند اموال فراوانی در دست «علی بن أبی حمزه» و جمع دیگری از وکلای امام هفتم جمع میشود. که بر طبق نقلی در دست «علی بن أبی حمزه» سی هزار دینار طلا بود. پس از فوت امام هفتم و امامت امام هشتم آن گاه که امام به این وکلا واسطه میفرستند که اخماس و سایر اموال را به امام هشتم واگذار کنند جمعی از این وکلا از جمله «علی بن أبی حمزه» امامت امام هشتم را انکار میکنند. و میگویند: امامت شما برای ما محرز نشده. حتّی «علی بن أبی حمزه» ادّعایی میکند که «إنَّ أبا إبراهیم یَعُودُ إلی ثمانیهِ أشهُر». «أبا إبراهیم» کنیهی امام کاظم است. «علی بن أبی حمزه» ادّعا میکند که امام هفتم فوت نکردهاند و زنده هستند و تا هشت ماه دیگر برمیگردند. به این کسانی که در امامت بر امام هفتم متوقّفاند و پس از ایشان اعتقاد به امامت سایر ائمّه را ندارند واقفیّه میگویند. که علی الظاهر در بین وکلای امام هفتم اوّلین کسی که اعتقاد به وقف را اظهار کرد همین «علی بن أبی حمزه» بوده است. در بین این کسانی که جزء واقفیّه شدهاند برخی از اینان با دیدن معجزاتی از امام هشتم دست از وقف برداشتند. و امّا نسبت به «علی بن أبی حمزهی بطائنی» اختلاف است که آیا از این اعتقاد خودش دست برداشته یا خیر؟ جمعی از رجالیین عقیده دارند که او از وقف رجوع نموده است. و استدلال میکنند به پارهای از روایات که این روایاتِ رجوع سنداً و دلالتاً قابل مناقشه است. لذا واقفی بودن این راوی مسلّم و رجوعش از وقف برای ما ثابت نشده است.
نکتهی دوم: بر فرض که «إبن أبی حمزه» واقفی باشد آیا صِرف واقفی بودن این فرد از نظر اعتقاد باعث میشود که حکم کنیم این فرد ثقه نیست و به روایات او هم دیگر اعتماد نکنیم. مسئله چنین نیست. ممکن است فردی از نظر اعتقاد مخالف با مذهب حقّه باشد. سنّی باشد، زیدی باشد، فَطَحی باشد، واقفی باشد و ... ولی در نقل انسان راستگویی باشد. لذا میبینیم که برخی از روات ولو مثل «إبن أبی حمزه» واقفی بودهاند ولی ارباب رجال آنها را توثیق کردهاند. مثلاً مثل «دُرُست بن أبی منصور» که واقفی است ولی ثقه میباشد. و مثل «عثمان بن عیسی» که واقفی است و منکر امامت امام رضاست ولی ثقه است. و مثل «إبراهیم بن عبد الحمید صَنعانی» که واقفی است ولی روایت دارد از امام هفتم و امام رضا و امام جواد (علیهم السلام) و فضل بن شاذان میگوید: «و هو صالحٌ». پس بنابراین نکتهی دوم این است که صِرف واقفی بودن یک فرد باعث نمیشود که ما این فرد را از ثقه بودن خارج کنیم.
نکتهی سوم این که با این که «إبن أبی حمزه» واقفی است آیا ثقه و معتمد هست یا خیر؟ جمعی از ارباب رجال این راوی را تضعیف کردهاند. در تمسّک برای تضعیف به روایاتی تمسّک کردهاند که همهی این روایات ضعف سندی دارند. لذا از ناحیهی آن روایات کذب و کاذب بودن «إبن أبی حمزه» را نمیتوان اثبات کرد. یک وجه مهم در تضعیف او که باید برّرسی شود این است که کشّی از ابن مسعود از علی بن فَضّال این عبارات را نقل میکند که ایشان گفته است: «إبْنُ أَبِی حَمْزَهَ کَذَّابٌ مَلْعُونٌ، قَدْ رَوَیْتُ عَنْهُ أَحَادِیثَ کَثِیرَهً، وَ کَتَبْتُ تَفْسِیرَ الْقُرْآنِ کُلَّهُ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ، إِلَّا أَنِّی لَا أَسْتَحِلُّ أَنْ أَرْوِیَ عَنْهُ حَدِیثاً وَاحِداً.»[3]. علی بن فضّال ولو خود او فَطَحی مذهب است امّا به تصریح رجالیین فردیست در کمال وثاقت و اطمینان. لذا اگر این نقل قابل اثبات باشد شهادت یک انسان ثقه بر کذّاب بودن یک فرد آن فرد را از ثقه بودن خارج میکند و قطعاً روایاتش معتبر نمیباشد. إنّما الکلام در این که آیا این نسبت که ابن فضّال این عبارت را راجع به «علی بن أبی حمزه» گفته است قابل اثبات است یا خیر؟
به نظر ما قرائنی داریم که «إبن فضّال» این جمله را در رابطه با پسر «علی بن أبی حمزه» یعنی «حسن بن علی بن أبی حمزه» گفته است. بیان مطلب این که مرحوم کشّی در شرح حال «حسن بن علی بن أبی حمزه» که محقّقین از رجالیین او را کذّاب میدانند عین این جملاتی را که از «إبن فضّال» نقل کردیم راجع به «حسن بن علی بن أبی حمزه» گفته است. یعنی درست همین عبارتها که «إبن فضّال» گفته است. دقّت کنید بسیار بعید است که «إبن فضّال» این عبارتها را هم راجع به پدر گفته باشد و هم راجه به پسر. یعنی یک بار «إبن فضّال» تمام تفسیر قرآن را از اوّل تا آخر از «علی بن أبی حمزه» نوشته باشد و یک بار هم تفسیر قرآن را از اوّل تا آخر از «حسن بن علی بن أبی حمزه» نوشته باشد. پس بنابراین چنان چه برخی از محقّقین از رجالیین اشاره میکنند باید بگوییم برای مرحوم کشّی یک اشتباه پیش آمده که این قضیّه را نسبت به دو نفر مطرح کرده. پس «إبن فضّال» یا این مطلب را راجع به «علی بن أبی حمزه» گفته و یا راجع به «حسن بن علی بن أبی حمزه». و ما قرینهی اطمینانیای داریم که «إبن فضّال» این جملات را راجع به پسر گفته نه پدر.
قرینه این است که «علی بن أبی حمزه» از اصحاب امام کاظم است. و در زمان حیات امام رضا از دنیا رفته. «إبن فضّال» از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری (علیهم السلام) است. پدر «إبن فضّال» از اصحاب امام رضا (علیه السلام) بوده. و «إبن فضّال» هیچ موردی بدون واسطه از پدرش حدیث نقل نمیکند. و علّتش را این گونه بیان میکند که میگوید: من در زمان حیات پدرم که از اصحاب امام هشتم بوده صغیرُ السن بودم و توانایی و قدرت تشخیصی را که مستقیم از پدرم حدیث نقل کنم نداشتم. و به واسطهی برادرم از پدرم حدیث نقل میکنم. وقتی مسئله چنین است که «إبن فضّال» احادیث را مستقیم از پدرش روایت نمیکند با این که پدر از اصحاب امام رضا است چگونه ممکن است «إبن فضّال» تمام تفسیر قرآن و احادیث زیادی را از «علی بن أبی حمزه» بنویسد که او از اصحاب امام کاظم است و در اوایل امامت امام هشتم «علی بن أبی حمزه» از دنیا رفته؟ پس این قرینه برای ما اطمینان میآورد که «إبن فضّال» تمام تفسیر قرآن و روایات فراوان را از «حسن بن علی بن أبی حمزه» نوشته. که این «حسن بن علی بن أبی حمزه» از اصحاب امام جواد (علیه السلام) است. و اتّحاد طبقه دارد با «إبن فضّال». لذا ما اطمینان پیدا میکنیم که این عبارتها از «إبن فضّال» مربوط است به «حسن بن علی بن إبی حمزه». پس بنابراین این تضعیف هم تضعیف «علی بن أبی حمزه» حساب نمیشود.
بله؛ در یک روایت از امام هشتم (علیه السلام)، که روایت را کشّی نقل کرده[4]، جملهای آمده که امام هشتم به برخی از اصحابشان وقتی نام «علی بن أبی حمزه» برده میشود پس از جملاتی امام میفرمایند: «أَ مَا اسْتَبَانَ لَکُمْ کَذِبُهُ؟». ممکن است کسی به این روایت استدلال کند بر کاذب بودن «علی بن أبی حمزه».
ولکن مشکله در این روایت ضعف سندی است. چون «محمّد بن أبی عبد الله رازی» در سند این روایت است که ضعیف است و «محمّد بن فُضِیل» در سند این روایت است که مشترک است بین ثقه و ضعیف. و تمییز در این جا مشکل است.
بر فرض صحّت سند کِذبِ در این روایت کِذبِ اعتقادی است. یعنی امام میخواهند بفرمایند: این نکته که «علی بن أبی حمزه» گفته بود که امام هفتم تا هشت ماه دیگر از غیبت برمیگردند معلوم شد که در این ادّعای اعتقادیش دروغ گفته. و هذا لا یَلزَم که در روایات ناقله از سایر ائمّه مرتکب کذب شده باشد.
پس بنابراین ادلّهای که به آن ادلّه استدلال شده بر تضعیف «علی بن أبی حمزه» قابل استدلال نمیباشد. در مقابل این ادلّه ما ادلّه یا قرائنی داریم که در این ادلّه و قرائن ثقه بودن «علی بن أبی حمزه» وارد شده. که در مجموع 9 قرینه است.
نتیجه: از طرفی یکسری قرائن وجود دارد ولو اطمینانآور نیست که «علی بن أبی حمزه» ضعیف است. و از طرفی قرائن تسعه داریم که «علی بن أبی حمزه» ثقه است. اعتماد به این قرائن تسعه بیشتر است. قدر متیقّن این است که تا زمانی که «علی بن أبی حمزه» واقفی نشده است آدم ثقهای بوده، و پس از واقفی شدنش ثقه بودنش محلّ تردید است. لذا به نظر ما نسبت به روایاتی که «علی بن أبی حمزه» در سندش آمده اگر از قرائنی احراز کردیم که این روایت یا کتبی که «علی بن أبی حمزه» دارد روایاتی است که از او نقل شده قبل از واقفی بودنش این روایات به نظر ما حجّت است و از این جهت مشکل ندارد. امّا روایاتی که پس از واقفی بودن از «علی بن أبی حمزه» نقل شده است به نظر ما قابل استدلال نمیباشد. هذا تمامُ الکلام در توضیح مختصری در رابطه با «علی بن أبی حمزهی بطائنی».
وصلّی الله علی محمّد وآله الطاهرین
[1]. دوشنبه 10/10/1380ه.ش. (16 شوّال 1422ه.ق.).
[3]. رجالُ الکشی، إختیار معرفه الرجال، النص، ص404، شماره756.
[4]. رجال الکشی، إختیار معرفه الرجال، النص، ص: 405.
مورد دوم: در مباحث مکاسب محرمه شهریور 1405
گاهی انظار فقها حتی انظار یک فقیه یا یک رجالی نسبت به علی بن ابی حمزه فی الجمله متفاوت است مثلا اشاره کردیم حضرت امام قدس الله روحه الزکیه در کتاب الطهاره ج3، ص226 چاپ قدیم در بحث عصیر زبیب (آب کشمش) که حلال است یا حرام یک بحث مبسوط رجالی دارند که چه بسا مبسوط ترین بحث رجالی ایشان در تمام کتبشان همین بحث ذیل روایت عصیر زبیبی است.[1] ایشان میفرمایند مشایخ ثقات و اصحاب اجماع اگر از کسی روایت نقل کردند اماره وثاقت آن فرد نیست چون این آقایان گاهی از کسانی نقل میکنند که کان واضعاً کذّابا بعد مثال میزنند ابن ابی عمیر گاهی از یونس بن ظبیان روایت نقل میکند از عبدالله بن قاسم حضرمی یا از علی بن ابی حمزه بطائنی بعد میفرمایند کسی که ابن فضال میگوید وضّاعٌ متهمٌ ملعون لایستحل ان یُروی عنه حدیثاً واحداً.
بعد میفرمایند کلام شیخ طوسی در عده که اصحاب به روایات علی بن ابی حمزه بطائنی عمل کرده اند اولا مسلّم نیست ثانیا موجب وثوق نمیشود. پس علی بن ابی حمزه ثقه نیست روایتش معتبر نیست.
در همان کتاب الطهاره در بحث دیگری که اگر محل نجاست شسته شود و لون و رنگ باقی باشد نجس است یا نه روایتی نقل میکنند که اطلاقش دال بر لزوم از بین بردن رنگ است برای طهارت سپس میگویند روایت ضعف سندی دارد و طبق مبانی امام فقط علی بن ابی حمزه بطائنی است در آن سند که مشکل دارد بقیه روات در آن سند مشکلی ندارند طبق مبنای مرحوم امام.
در بحث بیع در مکاسب ذیل مباحث ولایت فقیه ایشان روایتی نقل میکند که در سند علی بن ابی حمزه بطائنی است. در این قسمت میفرمایند در سند فقط مناقشه در علی بن ابی حمزه بطائنی است هر چند معروف است که اصحاب میگویند ضعیفٌ، کلام شیخ طوسی هم در عُدّه وثاقتش را ثابت نمیکند اما به حکم دو قرینه روایاتش معتبر است هرچند شخصا ضعیف است.
قرینه اول: کلام شیخ طوسی در عده.
در کتاب الطهاره میفرمایند کلام شیخ طوسی صغرویا و کبرویا قابل قبول نیست. هم عمل اصحاب ثابت نیست هم اگر ثابت باشد وثوق به صدور نمیآورد.
قرینه دوم: بسیاری از مشایخ از جمله ابن ابی عمیر از او روایت دارند لذا روایتش معتمد است.
در کتاب الطهاره فرمودند نقل ابن ابی عمیر هم از علی بن ابی حمزه بطائنی معتبر نیست چون ممکن است از فرد کذاب و وضّاع هم روایت نقل کنند اما اینجا خلاف آن را میگویند.
ما قبلا این کلام ایشان را بحث و مناقشه کردیم.
پس انظار دیگران نسبت به علی بن ابی حمزه بطائنی فراز و فرود دارد که باید در جای خودش بررسی شود.
ما در گذشته چند نکته مهم نسبت به علی بن ابی حمزه بطائنی را بررسی کردیم اما در طول این مدت هم مطالب بعض اعلام نجف در دسترس قرار گرفته که قابل طرح و از جهتی قابل تامل و مناقشه است هم بعض رجالیان بزرگ قم مطالبشان در دسترس قرار گرفته نکاتی نسبت به علی بن ابی حمزه بطائنی دارند که أهم اش باید مطرح و بررسی شود. البته ما تمام این مطالب را دیده ایم و همچنان بر همان نظر سابق هستیم.
قائد شهید نسبت به علی بن ابی حمزه بطائنی در رساله غنا مطالبی دارند که اصلا وثاقتش را قبول ندارند حتی قبل از وقفش.
[1]. (اگر دوستان علاقه به مباحث رجال برای رساله شان داشته باشند این مطالب رجالی مرحوم امام در این مبحث میتواند موضوع خوبی باشد)